مهم [تاپیک جامع متون و دلنوشته‌های غمگین]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ܩܣߊܟٜߺܝ
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 22
  • بازدیدها بازدیدها 167
  • کاربران تگ شده هیچ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #1
درود و وقت بخیر به کاربران یک رمان

در جهت نظم و سازماندهی بخش «گنجه‌ی متون» تالار ادبیات، در این تاپیک متن‌ها و دل‌نوشته‌هایی با موضوعات غمگین منتشر می‌شوند. نوشته‌هایی که نویسنده آن‌ها مشخص نیست و بدون ذکر نام یا هویت ارائه شده‌اند.

از کاربران گرامی درخواست می‌شود تنها مطالبی متناسب با موضوع تاپیک ارسال کنند و از انتشار محتوای نامرتبط خودداری نمایند.

امیدواریم این مجموعه، فضایی مناسب برای مطالعه‌ی دل‌نوشته‌هایی باشد که هرچند نویسنده‌ی آن‌ها ناشناس است؛ اما احساس نهفته در آن‌ها برای بسیاری آشنا و قابل درک خواهد بود.

| تیم مدیریت تالار ادبیات |
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] Sydney

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #2
پرسید او هم هنوز تو را به یاد دارد؟
با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی که کنارش بودم هم فراموش شده بودم.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #3
حالا دیگر آن را به یاد نمی‌آوری؛
اما همیشه بخشی از قلبت غمگین ‌است، بدون اینکه دلیلش را بدانی.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #4
گرچه همه چیز میگذرد، اما آدم تا همیشه برای برخی اتفاقات غمگین می‌ماند.

_

زنده‌ام و غمگین؛ کاش هیچکدام نبودم.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #5
تورا فراموش خواهم کرد و سپس دیگر چیزی مرا آنچنان غمگین نمی‌کند؛
زیرا تو منتهای غم را به من نشان دادی.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #6
به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #7
از دست دادن آدمیزاد رو غمگین میکنه. حالا می‌خواد از دست دادن خونه باشه؛ از دست دادن پول باشه؛ از دست دادن آرزو باشه یا از دست دادن عزیز.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #8
از یه‌جایی غمگین نمی‌نویسی، با هیچکس راجع‌به غمت صحبت نمی‌کنی، خیلی بیشتر می‌خندی، به خودت می‌رسی و مشغول پیشرفتت می‌شی؛ دقیقا همونجا شاید از همیشه ناراحت‌تر باشی ولی قطعا اونقدر قوی شدی که حتی تنهایی ادامه بدی.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #9
داشتم فکر می‌کردم بعضیامون خیلی بی‌رحمانه داریم یه دردایی رو تحمل می‌کنیم، دردایی که خیلی بزرگ‌تر از قد و قواره‌ی ماست. هیچ‌وقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه. دردایی که هر بار از خودت می‌پرسی خب چرا بازم من؟ و هر بار جوابی که هیچ‌وقت پیداش نکردی؛ غمگین و غمگین‌ترت می‌کنه.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #10
‏یه غمی خیلی پر رنگ‌تر از بقیه غم‌هاست، هضم نشدنی و هرگز خوب نشدنی. هر بار با هر اتفاقی غمگین میشی یا صدمه میبینی برمیگردی پیش اون غم. از غم‌ های جدید به کهنه ترین غمت پناه میبری. به جانکاه ترین غمت.
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
عقب
بالا