متون و دلنوشته‌ها متون و دلنوشته‌ها | طاهره اباذری هریس

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 117
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

مدیر تالار ادبیات + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
  • مدیر
  • #11
مثلا بغلم کنی و کنار گوشم آهسته بگویی:
بیخیالِ تقویم‌ها نازخاتونم!
دامن گلدارت را که بپوشی بهار می‌شود...
روسریِ‌ آبی‌ات را که سر کنی، بهارتر!
مثلا سر روی شانه‌ات بگذارم و با ناز بگویم:
فروردین و مهر و اسفندش چه فرقی دارد وقتی بهار آغوش شماست!
اصلا به رفت و آمدِ این فصل‌ها اعتباری نیست، بهار خودِ خودِ شمایی حضرت دلبر!
مثلا یک عمر بهارم باشی...
مثلا چهارفصل بهارت باشم...
 

Sydney

مدیر تالار ادبیات + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
  • مدیر
  • #12
عزیزترینم!
مثل جنگ‌های جهانی
مثل سال‌های وبا
مثل روزهای قرنطینه
مثل شب‌های دلتنگی
خواهد گذشت
تمام خواهد شد
این روزهای تلخ نیز!
تنها عشق خواهد ماند
و بوسه‌های ناتمام
و یک آغوشِ گرمِ همیشگی...
 

Sydney

مدیر تالار ادبیات + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
  • مدیر
  • #13
رفتنش آغاز ویرانی بود
دست در دستِ شهریور در خمِ کوچه با پیراهن چهارخانه‌ی آبیَش که گم شد
هم دریا و آسمانم را با خود برد، هم خانه و کاشانه‌ام را.
رفت و کوچه بن‌بستمان اگر چه اسمش بهار بود، هر چهار فصلش پاییز شد.
 

Sydney

مدیر تالار ادبیات + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
  • مدیر
  • #14
روزی دنیا دختری به من خواهد داد...
شبیه خودم.
با موهای همیشه پریشان سیاه که دلش نخواهد ببنددشان و چشم‌های درشت براق مشکی با آن لبخند درخشان همیشگیش!
کسی چه می‌داند؟!
شاید هم مثل مادرش شاعر شد!
اما دخترکم را جوری دیگر بار می‌آورم
که مثل مادرش نباشد
که عاشق مردی شبیه تو نشود
یادش می‌دهم موهایش را خودش ببافد
تا هرگز محتاج دست‌های مردانه‌ای نباشد
دخترکم را محکم بار می‌آورم که مثل من دلش کیش و مات تکیه گاه شانه‌های پهن و مردانه‌ی چون تویی نشود
نازدانه‌ام را می‌گویم که دیوارها بهترند، لااقل شانه خالی کردن بلد نیستند
دخترکم را عادت می‌دهم به تنهایی که نترسد از سکوت
که پناه به شبیه تویی نبرد از ناچاری
به دخترک می‌گویم که گریه سهم تو نیست
که حسرت تقدیرت نیست
پاره‌ی جگرم را پر از آزادی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا