متون و دلنوشته‌ها متون و دلنوشته‌ها | دیاکو

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 20
  • بازدیدها بازدیدها 149
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #11
من از تو دور شدم
که برایم عزیز، زیبا و با ارزش بمانی.
از تو دور شدم زیرا وقتی کمی نزدیک می‌آیی، همه چیز تلخ می‌شود، همه ی زخم ها تازه می‌شوند.
پس همان دور بمان، زیرا از دور مهربان تری، دلنشین تری؛
و از دور دیگر نمی‌توانی به من آسیبی برسانی.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #12
تو هم در اوقات تنهاییت به من فکر می‌کنی؟
تو هم بعد افتادن هر اتفاق با خود می‌گویی کاش بودم تا برایم تعریفش کنی؟
تو هم در سکوت نیمه شب زیر نور ماه دلتنگم می‌شوی؟
آیا تو نیز در بقیه ی آدم ها دنبال من می‌گردی؟ تو هم آهنگ های مشترکمان را تا مرز کر شدن گوش می‌دهی؟ تو هم به جای خالی من در تمامی لحظاتت خیره می‌شوی؟
تو هم با فکر من پاکت سیگارت را تمام می‌کنی؟ تو هم با شنیدن اسم من در فکر های عمیق گم می‌شوی؟ تو هم همچنان در پی یک نشانه از سمت من هستی؟ تو هم فهمیدی زمان و فاصله باعث مرگ خاطرات و فراموشی نمی‌شود؟
عزیز من، بگو. تو هم همچنان دوستم داری؟
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #13
و من برای تو آرزوی بدی ندارم عزیز من؛
ولیکن می‌دانم که تو، توسط افکارت درباره ی آنچه می‌توانستی انجام بدی ولی ندادی، آنچه نباید انجام می‌دادی ولی دادی، آنچه که باید قدرش را می‌دانستی و اما ندانستی، تو توسط رویاهایت درباره ی کسی که از دست دادی، سرانجام نابود خواهی شد.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #14
تو چسب روی زانو های زخمی منی.
تو نور توی زندگی تاریک منی.
تو امید بین همه ی حسای بدمی.
تو آرامش موقع مشکلاتمی.
تو مخفیگاه و پناهگاه منی.
تو خورشید و ماه و ابر و ستاره توی آسمون زشت زندگیمی.
 
امضا : Sydney

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #15
روحم توی تو گیر کرده. و یه قسمت کوچیکی از وجودم در برابر کامل فراموش کردنت مقاومت می‌کنه. من خودمو می‌شناسم، من ادمای زیادی رو خیلی راحت از دست دادم، ولی ایندفه فرق می‌کنه. یک چیزی توی تو منو صدا می‌زنه و به خودش می‌کشونه. ما از هم جداییم ولی هنوز باهم ارتباط داریم. قسمتایی از وجود ما هنوز به هم وصلن .این یه احساس درونی نیست. حتی غم و خشمم نیست. یک نوع دلتنگی عجیب و غریبه. این حس توی دل من انداخته شده. من معتقدم که ما دو جزء از یک چیز کامل و واحد بودیم. و وقتی جدا شدیم تیکه هامون بی قرار همن تا یک چیز کامل و بی نقص به وجود بیارن. ما، ما نیمه گم شده هم بودیم.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #16
عزیز دلم؛
ممکنه در حال حاضر این حس هارو داشته باشی:
بی ارزش بودن، ناکافی بودن، جذاب نبودن، نامرئی بودن، به مو بند بودن، تعلق نداشتن، غمگین بودن، حساس بودن، جزئی نگر بودن، عقب موندن و احساس ضعف. حقیقتش اینه که این حس ها کاذبن و همش از درون تو نشأت میگیرن. اون دیدگاه تاریک توئه که وقایع رو اینجوری تحلیل و تجزیه می‌کنه. پس غم به دلت راه نده، تحمل کن و بدون این هم می‌گذره. مثل دفعه های پیش که گذشت. تو کافی، جذاب، قوی، زیبا، باهوش، مستعد، و خاص و کاریزماتیک هستی. خیلی طبیعیه که گاهی وقتا نتونی توی بهترین ورژن خودت باشی. ادامه بده و غمت نباشه. همه چیز خوب میشه و تو محکم تر و قدرتمند تر برمیگردی. در نهایت این سختی ها از تو یه الماس می‌سازن.
هرچیزی که سرت اومده تورو ساخته و برات لازم بوده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #17
تمام شد عزیز من، نه دیگر اشکی مانده که برای تو بریزم، نه ذهنی مانده که به تو فکر کنم، نه قلبی که در آن ساکن شوی و نه نایی برای جنگیدن، بعد‌ تمام آن روز ها، من فرسوده، خسته و خالی شده ام.
حال اگر به سراغم بیایی و روبرویم‌ بنشینی و دم از پشیمانی بزنی، به تاریکی تمامی لحظاتی که بی تو گذشت قسم، تو را نخواهم دید.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #18
تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم. تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم. تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #19
نه توانایی متوقف کردن افکارم را دارم و نه توانایی حرف زدن درباره‌شان را. فقط مدام در حال چرخیدن در مغزم هستند و من حتی نمی‌توانم اشک بریزم. انگار فکر کردن و زجر کشیدن تنها کاریست که می‌توانم انجام دهم.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #20
من آدم دلخور نشدنم، آدم خیلی دیر دلخور شدن، ولی اگه این باعث بشه که تو حضور من رو بی ارزش بشمری جایگاهت رو پیش من در یک لحظه تا‌آخر عمرت از دست می‌دی. و من اگه برم آدم برنگشتنم، آدم هرگز مثل قبل نشدن.
 
امضا : Eccedentesiast

موضوعات مشابه

عقب
بالا