- تاریخ ثبتنام
- 5/3/21
- ارسالیها
- 998
- پسندها
- 49,792
- امتیازها
- 58,773
- سن
- 30
- نویسنده موضوع
- #291
[THANKS]
صدای زنگ تلفنم جملات اعتراضیام را برید. کلافه اطرافم را نگاه کرده و موبایلم را از روی عسلی برداشتم. کیان بود و جلوی چشمهای جست و جوگر مامان و پریسا نمیتوانستم برای جواب دادن به اتاق بروم. گلویم را صاف کرده و جواب دادم:
- بله جناب قدیانی؟
صدای خندهی آرامش با مکث آمد:
- هنوز خونوادهت اونجان یا به خاطر یه چیزی که نمیدونم چیه قهر کردی؟
لبم را گزیدم و جواب دادم:
- قرارداد با شرکت کیاسازه؟ بله بله اسنادش توی لپ تاپمه.
اینبار بلندتر از قبل خندید:
- جداً دلم میخواد یه سر بیام اونجا دیدنشون. به هر حال نون و نمکشون رو خوردم.
لبهایم را به هم فشردم:
- بله الآن چک میکنم.
و جلوی چشمهای کنجکاو مامان و پریسا به اتاق خوابم رفتم.
- مامانت چه قورمه سبزیهایی میپخت. توام که آخرش یه...
صدای زنگ تلفنم جملات اعتراضیام را برید. کلافه اطرافم را نگاه کرده و موبایلم را از روی عسلی برداشتم. کیان بود و جلوی چشمهای جست و جوگر مامان و پریسا نمیتوانستم برای جواب دادن به اتاق بروم. گلویم را صاف کرده و جواب دادم:
- بله جناب قدیانی؟
صدای خندهی آرامش با مکث آمد:
- هنوز خونوادهت اونجان یا به خاطر یه چیزی که نمیدونم چیه قهر کردی؟
لبم را گزیدم و جواب دادم:
- قرارداد با شرکت کیاسازه؟ بله بله اسنادش توی لپ تاپمه.
اینبار بلندتر از قبل خندید:
- جداً دلم میخواد یه سر بیام اونجا دیدنشون. به هر حال نون و نمکشون رو خوردم.
لبهایم را به هم فشردم:
- بله الآن چک میکنم.
و جلوی چشمهای کنجکاو مامان و پریسا به اتاق خوابم رفتم.
- مامانت چه قورمه سبزیهایی میپخت. توام که آخرش یه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.