در حال تایپ رمان سووتاوی فیراق | صدف چراغی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sadaf_che
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 130
  • بازدیدها بازدیدها 4,081
  • کاربران تگ شده هیچ

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
131
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #131
اسرین چشمی می‌گوید و به تخت نزدیک می‌شود. سیوان برای راحت بودن پریچهر، به قصد ترک کردن اتاق می‌خواهد بلند شود که با کشیده شدن آستینش، به‌سمت پریچهر بر‌می‌گردد و با دیدن چشم‌های اشکیش نچی می‌کشد.
- حالا چی‌کار کنیم؟
سیوان مسیر قطره اشکی را که از چشمش سرازیر می‌شود دنبال می‌کند و انگشتش را نوازش‌وار رویش می‌کشد.
- هناسکم.
پریچهر نیم‌خیز می‌شود و قبل از اینکه کلمه‌ای دیگر بگوید، سیوان او را در آغوشش می‌کشد و در حالی که موهایش را نوازش می‌کند، میان هق‌هق‌های ریزش، کنار گوشش پچ می‌زند:
- من از پس همه چیز و همه کس برمیام، سخت‌تر از این‌ها رو هم گذروندم اما... اما وقتی نگرانی و چشمای اشکی تو رو می‌بینم... میشم ضعیف‌ترین آدمی که از خودم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا