شاعر‌پارسی اشعار مینا آقازاده | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ܩܣߊܟٜߺܝ
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 215
  • کاربران تگ شده هیچ

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #1
گاهی هم به خودت سر بزن
حالِ چشمهایت را بپرس
و دستی به سر و روی احساست بکش
رو به روی آیینه بایست
و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر
و با صدای بلند به خودت بگو :
که تو تنها دارایی من هستی
بگو که با همه ی کاستی های جسمی و روحی
تو را بی بهانه و عاشقانه دوست دارم .
برای خودت وقت بگذار
با مهربانی دستت را بگیر
و به هوای آزاد ببر
نگذار احساس تنهایی کنی
نگذار ابرهای سیاه
چشمهایت را از پا دربیاورد
مطمئن باش
هرگز کسی دلسوزتر از تو
نسبت به تو پیدا نخواهی شد .
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #2
پناه می برم به عشق از شر چشمهایت
از وسوسه ی آن نگاه های زلزله خیز
از تو به تو می گریزم
آنگاه که با رستاخیز واژه ها
راه می افتی و قیامت به پا می کنی
در شعرهایم پناه می برم
به شعر به واژه هایی که در وصف تو
وحی می شود
در شیپورِ قلم می دمم
وَ تو چه می دانی
آن دم که خاطره ها از گورِ سینه بر می خیزند
چگونه لرزه بر اندام کاغذها می اندازند
قسم به عشق
آنگاه که مرا با چشمهای تو محشور می کند .
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #3
نمی دانم
در کجای عشق ایستاده ام ؟
خوب است یا بد ؟
اما دلم دیگر برایت تنگ نمی شود
نمی تپد
نم نم
به لطف گریه از غم گذشته ام
من به ترک عادت ها
عادت کرده ام
بر گشته ام به اول اول آشنایی
به همان روزهای بی تویی
تنهایی
تنهایی
تنهایی .
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #4
نگران من نباش
مشغول فراموش کردنت هستم
دارم به دوست نداشتنت فکر می کنم
به اینکه چند روزی
اگر با چشمهایم کاری نداشته باشی
شاید بتوانم خودم را
قطره قطره از تو خالی بکنم .
دلواپس من نباش
آنقدر بزرگ شده ام
که بی آنکه در ازدحام آدمها
دستم را بگیری ، گم نشوم
آنقدر قد کشیده ام
که بتوانم زمین را زیر پا بگذارم
و سهمم را از آسمان بردارم .
مرا به خودم بسپار
دلم را می تکانم از غبار خاطره ها
باز می کنم گره ی کور بغض ها را
دوباره از این کلاف سر در گم
یک ” منِ ” تازه می بافم
نگران من نباش !
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

ܩܣߊܟٜߺܝ

شاعر انجمن
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,493
پسندها
49,037
امتیازها
96,873
مدال‌ها
67
  • نویسنده موضوع
  • #5
شاید اگر
کمی از خودم را
برای خودم کنار می گذاشتم
حالا می توانستم روی پاهایم بایستم
من اما
همه اَم را صرف تو کرده بودم
چشمم ، دستم ، قلبم
من ، زنده زنده اعضای زیادی را
عاشقانه به تو اهدا کرده بودم
تو اما
قلبت ، دستت ، چشمت را
به دیگری پیوند زدی و رفتی
حالا روزهای زیادیست
خاطره ها موریانه شده اَند
و به جان بی جان من افتاده اند .
 
امضا : ܩܣߊܟٜߺܝ
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA
عقب
بالا