You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
شاعرپارسی اشعار طاهره اباذری هریس
-
نویسنده موضوع
Eccedentesiast
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
13
-
بازدیدها
120
-
کاربران تگ شده
هیچ
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#1
هر روز شعری تازه را نذر نگاهت کرده ام
دین وُ دلم را وقف آن چشمان ماهت کرده ام
هرجا که رفتی نازنین! برگرد روزی پیش من
این شعرها را تا ابد فانوس راهت کرده ام
هرچند فردی ساده ای، بی ادعا و ناشناس
در کشور قلبم تورا سرور وَ شاهت کرده ام
دلخوش به اخم و خنده ات، دلخوش به عشق وُ نفرتت
با اندک وُ بسیار تو، با کوه وُ کاهت کرده ام
گفتی دلیل این همه شعر و غزل را هم بگو
هر روز شعری تازه را نذر نگاهت کرده ام!
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#2
يک شاعر ديوانه هستم،اهل پاييزم
ازشعر،رويا و غزل،از عشق لبريزم
گاهی تمام بیت های شعرمن تلخ است
گاهی ولی مصرع به مصرع قند می ریزم
در شعرهایم عمق احساسات من پیداست
احساس پاک و ساده ام،حس غزل خیزم
گاهی میان گریه ام مستانه می خندم
اغلب ولی با خنده هم خیلی غم انگیزم
حس میکنم پرواز کار مشکلی هم نیست
گاهی که شعری می کند از شوق سر ریزم
یک روزهایی هست درگیرم فقط با یأس
گاهی به امّیدي دروغین هم ميآویزم
در یک کلام ساده من جمع تناقض هام!
یک شاعر دیوانه هستم، اهل پاییزم
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#3
دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرم
یک نفر پرسیدخوبی گفتم اکنون بهترم!
زیر لب با اخم گفتی چادرت را جمع کن
خنده رو، آهسته تر گفتم اطاعت سرورم
عاشق این غیرت و مردانگی هایت شدم
عشق پاکت مرد با احساسِ من شد باورم
عشقِ تو رنگین کمان پاشیده بر دنیایِ من
هم تو عشقِ اولم هستی هم عشق آخرم
هرچه در انکار کوشیدم نشد؛ ناممکن است
آخرش هم عشقِ من! فهمید گویا مادرم
کرده شاعر دختری مغرور را چشمت عزیز
تا نگاهم باز کردی،چادر افتاد از سرم
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#4
رفتی و بهار من زمستان شد و بعد
باغ دل من مثل بیابان شد و بعد
می سوزم ازینکه سهم من از دنیا
دل کند و گذشت و مال رندان شد و بعد
آرامش شعر و قلب بی آزارم
بی تو گلِ من!دچار عصیان شد و بعد
رویای وصال تو برایم آخر
حسرت شد و آه و داغ هجران شد و بعد
این شهر بزرگ و خانه،کلا دنیا
بعد از تو همه شبیه زندان شد و بعد
تو آدم بی وفای نامردی،من
یک زن که شکست و هی پشیمان شد و مَرد!
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#5
خنده ام با دیگری، درمان دردم مادر است
مایه ی دلگرمیَم، وقتی که سردم مادر است
آنکه در هر سجده اش حتما دعایم می کند
با تمام آن خطاهایی که کردم مادر است
او که میبخشاید و من را نمی راند زِ خود
آن زمانی که خدا هم کرده طردم مادر است
دائما دلشوره ی فردای من را دارد و
میشود دلواپسم هرجا و هردم، مادر است
او که بی این واژه ها هم خوب میفهمد فقط
حال و احوال مرا از روی زردم، مادر است
این غزل هم مانده عاجز،نه نشد وصفش کنم
او تمام هستیم، درمان دردم مادر است
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#6
تو مثل چای عصرانه، شبیهِ خوابْ دلچسبی
برای این دل تشنه، شبیه آبْ دلچسبی
تو حس کودکی هامی، پر از رویای آبی رنگ
تو مثل باد در موهام، سوارِ تابْ دلچسبی
شبیه بستنی یخمک، دراین گرمای تابستان
تو یک احساس بی همتا، تو پاک و ناب، دلچسبی
شبیهِ تیله ی رنگی برای بچه های تُخس
تو تنها تیله ی مشکی، کمی نایابْ! دلچسبی
تو مثل قولِ فرداها، تویی آن وعده های خوب
برای گریه های من، دلِ بی تابْ دلچسبی
تو طعم دوستی هایی، رفاقت های بی پایان
رفیقم بودی و هستی، اگر ناباب، دلچسبی
تویی آن حس ممنوعه، شبیه برف بازی ها
تو مثلِ چای عصرانه، شبیه خواب دلچسبی!
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#7
لبخند بزن گاهی! گلخنده ی تو زیباست
می خندی و این خنده، دلخواه ترین رویاست
تو شاد نباشی من،آسوده نمی میرم
باران نشوی! این دل، راهی شده ی دریاست
تقدیرِ من این بوده،مجنون بشوم اما
وای از غمِ هجری که،در طالع این لیلاست
دلگیر نباش از من، تبعیدی تقدیرم
آه از نرسیدن که،رسم بدِ این دنیاست
بی من تو نخواهی مرد، این شعر و غزل ها هم
یک خاطره ی کم رنگ در پیچ و خمِ فرداست
شب گریه شده کارم، اما تو بخند ای عشق
لبخند قشنگ تو دلخواه ترین رویاست
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#8
در دلم آخرش آن حس وفاداری مُرد
عاقبت عاشقی زوری و اجباری مُرد
آی مَردم! به رسانید به گوشش دیگر
شب به شب گریه و دلتنگی و بیداری مُرد
این خبر را برسانید به او در این شعر
عشق نفرت شد و آن قصه ی تکراری مُرد
و َ بگویید که آن خسته دلِ عاشق که
ساده می مرد که یک ذره تو تب داری، مُرد
آنکه روز و شب و هر لحظه و در هرجایی
سوخت در حسرت یک وعده ی دیداری مُرد
و خدایم! که در این بین فقط او فهمید؛
چه سخن ها،چه غزل ها وَ چه اسراری مُرد
وَ کسی نیست بفهمد چه کشیدم تا که
عاقبت عاشقی زوری و اجباری مُرد
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#9
دوستت میدارم واین اشتباهی دیگر است
چاره ی تنهاییم انگار چاهی دیگر است
یا که مهتابم شده مال کسی غیر از من و
یا که تصویر درون برکه ماهی دیگر است
من خودم راضی به مرگم، فرق چندانی نکرد
خودکشی وقتی نشد، قهر تو راهی دیگر است
زنده ماندم بعد تو با درد، این شد زندگی؟
هر نفس آه از پی افسوس و آهی دیگر است
چشمهایت سهم من بوده، ولی حالا رقیب
صاحب میدان و تاج و تخت شاهی دیگر است
حرف بسیار است اما ساکتم، این شعرها
کوه البرزی که میسازم زِ کاهی دیگر است
عاشق یک عشق دیگر هستی و با این همه
دوستت می دارم و این اشتباهی دیگر است
مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
-
- نویسنده موضوع
- پرسنل مدیریت
-
-
-
#10
در این غزل ها غیرِ عشقت هیچ مطلب نیست
وَ هیچ شعری تویِ دنیا بی مخاطب نیست
فرمانروای شعرِ من هستی، کسی عشقم
غیر از شما شایسته یِ این تخت وُ منصب نیست
گاهی صدایم کن که عاشق تر شوم ای عشق
این که خلافِ اعتقاد وُ دین وُ مذهب نیست
کابوسْ دنیای مرا گاهی قُرُق کرده
وقتی که چشمان شما مهتابِ این شب نیست
من دوستت دارم مرا باور بکن، این حرف
یک مصرع معمول یا هذیانِ یک تب نیست
پنهان ترین مضمونِ اشعارم بدان این را
که هیچ شعری تویِ دنیا بی مخاطب نیست