شاعر‌پارسی اشعار بهنام محبی فر | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 321
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #1
به انرژی می مانی ...
در من
تمام نمی شود دوست داشتنت
فقط
هر لحظه
به شکل دیگری دوستت دارم
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #2
دلم روشن است
می آیی ...
هوا دوباره خوب می شود ...
دلم دوباره پر می گیرد ...
دوباره هزاربار عاشقت می شوم ...
تو یک بار می گویی :
" دوستت دارم "
و من از شوق ، هزاربار میمیرم ...
دلم روشن است ...
دوباره عاشقم خواهی شد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #3
می دانم یک شب
از حوالی خواب هایت خواهم گذشت
و دهان گشوده ی شب را
به بوسه ای طولانی
خواهم بست
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #4
به پاییز می مانی
زیبا اما بی رحم ...
می آیی ، می کشی
می روی
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #5
عید
لبخند توست...
که زمستان
پنهانش کرده
تا وقت خداحافظی
هدیه دهد به بهار
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #6
شب
گم شده بود
لابلای موهات
اما
دست هایت
پر بود از ستاره
باید می دانستم
راه عشق
از چشمانت می گذرد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #7
زل زدیم به در و دیوار
و "دوستت دارم "ها را فریاد نزدیم
پنحره ها را بستیم
بوسه ها را
پنهان کردیم زیر تخت
و هیچ نگفتیم....
اینگونه بود که یک شب
عشق خوابید
و دیگر بیدار نشد .
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #8
در من
غریبه ای هست
که هنوز
با صدای هر زنگی
از خواب تو می پرد
صدای نم نم باران
کابوس هایش را
آشفته می کند...
هیاهوی باد غارتگر را
تاب نمی آورد
و خش خش برگ ها
کلافه اش می کند ...
در من
بیگانه ای نفس می کشد
و فقط
به قرارهایی فکر می کند
که قرار نیست
هیچ وقت با تو داشته باشد ....
در من
غریبه ای هست
که تنها
با تو آشناست .
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #9
چشم انتظار بهار می مانم...
من
هنوز
به صداقت فصل ها
ایمان دارم ....

تو
با بهار می آیی
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #10
روزها
بدجنس شده‌اند!
از شنبه‌اش بگیر تا پنج‌شنبه
دلتنگی‌ها را قایم می‌کنند
آن‌وقت شب‌ها در دل تاریکی
یواشکی دست به دست می‌کنند آن‌ها را
بیچاره جمعه!
صبح که بیدار می‌شود
می‌بیند تمام خانه‌اش
تلنبار شده از دلتنگی
بغض می‌کند
از همان اول صبح‌اش...
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا