در حال تایپ رمان به خاطر پاییز | عسل حمیدی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع 'Payiz'
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 80
  • بازدیدها بازدیدها 6,475
  • کاربران تگ شده هیچ

'Payiz'

رو به پیشرفت
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/23
ارسالی‌ها
144
پسندها
1,329
امتیازها
8,003
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #81
بزاق دهانم رو به آرومی قورت دادم و از پشت شانه‌های آرمان، نگاهی به راشا که چشم‌های ریز شده‌اش رو مستقیما به من دوخته بود، انداختم.
لبخند مصلحتی‌ای روی لبم نشوندم و در جواب، همون‌طور که پاییز رو از بغل آرمان می‌گرفتم، گفتم:
- اتفاقی نیوفتاده، پاییز دلش نمی‌خواست که به این زودی‌ها بریم فقط!
- که این‌طور.
و بعد با کمی تعلل اضافه کرد:
- خوب، چرا یکی دو روز بیشتر نمو‌نیم وقتی بچه دلش نمی‌خواد بره؟!
خیره به چشم‌های مصمم راشا که حالا بین من و آرمان قرار گرفته بود و علنا حضور اون رو به هیچ گرفته بود، نگاه کردم و به آرومی جواب دادم:
- چون مرخصی‌های من رو به اتمامه آقای تهرانی و... .
با کمی مکث، لبم رو با زبونم، تر کردم و ادامه دادم:
- تنها موندنمون هم با شما صورت خوشی نداره!
راشا که از خطاب شدنش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : 'Payiz'

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا