- تاریخ ثبتنام
- 13/2/21
- ارسالیها
- 3,712
- پسندها
- 16,974
- امتیازها
- 49,173
- نویسنده موضوع
- #31
چند لحظه به رفتن پریسا خیره شدم و بعد دوباره برگشتم سمت طوبی. وایساده بود و همینجور زل زده بود به من.
من: ها، چیه؛ آدم ندیدی؟ چرا مثل بز داری بر و بر منو نگاه میکنی؟
طوبی: چرا آدم که زیاد دیدم ولی کسی رو به خنگی تو ندیدم.
من: ببین طوبی، دیگه بد داری میری رو اعصابم؛ بهت گفته باشم ها.
طوبی: الان آیا این رو باید به عنوان یه تهدید در نظر بگیرم؟
من: اینکه یه هشدار بود ولی تو مایلی هرجور که که میخوای فکر کنی.
طوبی: ها، یعنی من الان باید بترسم؟
سرم رو به نشونهی تاسف تکون دادم.
من: خدایا ما رو باش که با کیا میریم سیزده به در.
طوبی: خب نرو!
آی امان آی فغان؛ خدایا من چه گناهی کردم؟ پروردگارا به درگاهت دعا میکنم، هرکاری که بگی میکنم فقط این احمق رو از من دور کن.
طوبی: احمق خودتی و هفت جد و...
من: ها، چیه؛ آدم ندیدی؟ چرا مثل بز داری بر و بر منو نگاه میکنی؟
طوبی: چرا آدم که زیاد دیدم ولی کسی رو به خنگی تو ندیدم.
من: ببین طوبی، دیگه بد داری میری رو اعصابم؛ بهت گفته باشم ها.
طوبی: الان آیا این رو باید به عنوان یه تهدید در نظر بگیرم؟
من: اینکه یه هشدار بود ولی تو مایلی هرجور که که میخوای فکر کنی.
طوبی: ها، یعنی من الان باید بترسم؟
سرم رو به نشونهی تاسف تکون دادم.
من: خدایا ما رو باش که با کیا میریم سیزده به در.
طوبی: خب نرو!
آی امان آی فغان؛ خدایا من چه گناهی کردم؟ پروردگارا به درگاهت دعا میکنم، هرکاری که بگی میکنم فقط این احمق رو از من دور کن.
طوبی: احمق خودتی و هفت جد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.