- چطور به نظر میاد؟
با دقت، شانه همکار مجروحم را گرفتم و او را از دیواره سنگی لغزنده بالا کشیدم. لکههای تیره و غلیظ خون بر سنگ کبالت به جا مانده بود؛ در جایی که قبلتر ایستاده بود. در روشنایی آتش، چیزی وحشتناک میدیدم. سه زخم عمیق که هر کدام با سه اینچ فاصله از یکدیگر، از شانهی چپ تا پهلوی راستش ادامه داشتند. گوشت، ماهیچه و رگهایش دریده شده بودند؛ به قدری که استخوانهایش از زیر پوست و چرم لباسش دیده میشد.
در این سرمای گزنده، حتی خون منجمد میشد و این درد را دوچندان میکرد. به آرامی او را به دیوارهی سرد غار تکیه دادم تا مدتی استراحت کند. گرمای آتش، کمی بخار ایجاد میکرد و همین باعث میشد تا قطرات آب مانند اشک از سقف غار چکه کنند. پارچهی نمناک را برداشتم و خون لخته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.