- تاریخ ثبتنام
- 1/7/25
- ارسالیها
- 52
- پسندها
- 219
- امتیازها
- 1,023
حال خانه تغریبا برق میزد!
- کی اومدی؟
صدای آصف مثل تیغ روی پوستِ لاوین کشیده شد.
بدنش بیاراده به بالا پرید. انگشتانش در بافتِ خیسِ دستمال فرو رفتند، آبِ گرم و چسبنده از لای آنها بیرون زد.
- ببخشید، متوجه حضورتون نشدم!
این کلمه را زیر لب زمزمه کرد، طوری که بیشتر شبیه به صدای نفسنفس زدن بود تا عذرخواهی. نگاه آصف تیز بود و برنده! چشمهایش از پوزخند روی لبش چین خورده بودند.
لاوین بعد از دیدن سکوت آصف، پاهایش قبل از مغزش تصمیم گرفتند. خودش را به آشپزخانه رساند، کفِ پاهای برهنه روی سرامیکِ سرد لیز خوردند. پشتش به دیوار خورد، کاشیهای سرد حتی از طریق لباسِ نازکِ خدمتکاری به پوستش نفوذ کردند. دستِ لرزان را روی سینه گذاشت، زیرِ انگشتان، قلبش مثل پرندهٔ زخمی میزد.
- این عزراییل کی اومد؟
این...
- کی اومدی؟
صدای آصف مثل تیغ روی پوستِ لاوین کشیده شد.
بدنش بیاراده به بالا پرید. انگشتانش در بافتِ خیسِ دستمال فرو رفتند، آبِ گرم و چسبنده از لای آنها بیرون زد.
- ببخشید، متوجه حضورتون نشدم!
این کلمه را زیر لب زمزمه کرد، طوری که بیشتر شبیه به صدای نفسنفس زدن بود تا عذرخواهی. نگاه آصف تیز بود و برنده! چشمهایش از پوزخند روی لبش چین خورده بودند.
لاوین بعد از دیدن سکوت آصف، پاهایش قبل از مغزش تصمیم گرفتند. خودش را به آشپزخانه رساند، کفِ پاهای برهنه روی سرامیکِ سرد لیز خوردند. پشتش به دیوار خورد، کاشیهای سرد حتی از طریق لباسِ نازکِ خدمتکاری به پوستش نفوذ کردند. دستِ لرزان را روی سینه گذاشت، زیرِ انگشتان، قلبش مثل پرندهٔ زخمی میزد.
- این عزراییل کی اومد؟
این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش