- تاریخ ثبتنام
- 1/7/25
- ارسالیها
- 52
- پسندها
- 219
- امتیازها
- 1,023
***
به یکباره از تاریکی بیرون پرید. نه آرام، نه تدریجی، مثل کسی که از ارتفاع به درون آب یخ زده پرتاب شده باشد. چشمانش باز شدند اما دنیا پیش رویش تار بود، انگار پردهای ضخیم از ابر روی مردمکهایش کشیده شده باشد. سعی کرد تن بگیرد اما عضلاتش پاسخ ندادند؛ بدنش سنگین و بیگانه احساس میشد.
صدای چیکچیک آب به گوشش رسید، صدایی ظریف و مداوم که از جایی نامعلوم میآمد. هر قطره که به سطح آب برخورد میکرد، حلقههای کوچکی ایجاد می کرد که در دیدگاهش محو میشدند. سعی کرد دستش را تکان دهد اما انگار تمام رگهایش از سرب پر شده بود. فقط توانست انگشت اشارهاش را کمی بلند کند، حرکتی ناچیز که هزینهاش عرق سردی بود که پیشانی اش را پوشاند.
پلکهایش نیمه باز بودند، مثل پردهای که تنها شکافی کوچک از نور را عبور...
به یکباره از تاریکی بیرون پرید. نه آرام، نه تدریجی، مثل کسی که از ارتفاع به درون آب یخ زده پرتاب شده باشد. چشمانش باز شدند اما دنیا پیش رویش تار بود، انگار پردهای ضخیم از ابر روی مردمکهایش کشیده شده باشد. سعی کرد تن بگیرد اما عضلاتش پاسخ ندادند؛ بدنش سنگین و بیگانه احساس میشد.
صدای چیکچیک آب به گوشش رسید، صدایی ظریف و مداوم که از جایی نامعلوم میآمد. هر قطره که به سطح آب برخورد میکرد، حلقههای کوچکی ایجاد می کرد که در دیدگاهش محو میشدند. سعی کرد دستش را تکان دهد اما انگار تمام رگهایش از سرب پر شده بود. فقط توانست انگشت اشارهاش را کمی بلند کند، حرکتی ناچیز که هزینهاش عرق سردی بود که پیشانی اش را پوشاند.
پلکهایش نیمه باز بودند، مثل پردهای که تنها شکافی کوچک از نور را عبور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش