مشاعره مشاعره با اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Samira-M
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 33
  • بازدیدها بازدیدها 1,076
  • کاربران تگ شده هیچ

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #21
دل به دریا زده ای

پهنه سراب است نرو ،

برف و کولاک زده

راه خراب است نرو…!
وه که چه م**س.ت و بی خبر سوی کرانه می روی
گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #22
وه که چه م**س.ت و بی خبر سوی کرانه می روی
گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی
یک شب نشد کز این همه بی‌داد بس کنید
وین سیم بگسلد ز چگور و ربابتان

تسبیحِ ایزد است به پندارِ عامیان
آن شومْ شیونِ چون نعیبِ غرابتان
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #23
یک شب نشد کز این همه بی‌داد بس کنید
وین سیم بگسلد ز چگور و ربابتان

تسبیحِ ایزد است به پندارِ عامیان
آن شومْ شیونِ چون نعیبِ غرابتان
نخست، عشقی ست سبز
و عشق، در قلب سرخ
و قلب، در سینه ی پرنده ای می تپد
که با دل و عشق خویش
همیشه را خرم است
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #24
نخست، عشقی ست سبز
و عشق، در قلب سرخ
و قلب، در سینه ی پرنده ای می تپد
که با دل و عشق خویش
همیشه را خرم است
تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #25
تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار
گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ‌های نشابور
مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #26
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ‌های نشابور
مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست
مرد راهى تا هواى كوى ياران بايدش

گفت: چون روح بهاران آيد از اقصاى شهر

مردها جوشد ز خاك،

آنسان كه از باران گياه؛

و آنچه مى بايد كنون

صبر مردان و دل اميدواران بايدش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #27
مرد راهى تا هواى كوى ياران بايدش

گفت: چون روح بهاران آيد از اقصاى شهر

مردها جوشد ز خاك،

آنسان كه از باران گياه؛

و آنچه مى بايد كنون

صبر مردان و دل اميدواران بايدش
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #28
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم
من در حضور باغ برهنه
در لحظه‌ های عبور شبانگاه
پلک جوانه‌ ها را
آهسته می‌ گشایم و می‌ گویم
آیا، اینان رویای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس می‌ کنند؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #29
من در حضور باغ برهنه
در لحظه‌ های عبور شبانگاه
پلک جوانه‌ ها را
آهسته می‌ گشایم و می‌ گویم
آیا، اینان رویای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس می‌ کنند؟
در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم

هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #30
در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم

هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم
من در حضور باغ برهنه
در لحظه‌ های عبور شبانگاه
پلک جوانه‌ ها را
آهسته می‌ گشایم و می‌ گویم
آیا، اینان رویای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس می‌ کنند؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina
عقب
بالا