اگه زنی در کار نباشه ،می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
عشقی هم در کار نیست.
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد
ول معطل اند.
اگه زنی در کار نباشه ،می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
دست خودشان نیستاگه زنی در کار نباشه ،
عشقی هم در کار نیست.
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت و شیرین و فرهاد
ول معطل اند.
تنها یک فوت فاصله دارند،دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روح های ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی کشتار می کنند ،
چشم هایت .
یا غنچه دهان یا قامت سروتنها یک فوت فاصله دارند،
نثار تویی که به فروتنی "نیستی" !
و در تک تک سلول های روح من
لانه کرده ای...
مرحله بعد اینه که هم عاشق هستی هم دوست داری بهش دست بزنییا غنچه دهان یا قامت سرو
یا لب لعل
و ماه صورتت را
نمی خواهم
یا غنچــــه دهاننشانههای بامعنا، بیمعنا
دلم تنگ میشود گاهی
برای یک دوستت دارم ساده
دو فنجان قهوه ی داغ
سه روز تعطیلی در زمستان
چهار خنده ی بلند
و پنج انگشت دوست داشتنی
یا غنچــــه دهان
یا قامت ســـــرو
یا لب لعل
و ماه صورتت را
نمــــــی خواهم
آه
من حیرت کردم!هوس تنهایی کرده ام
جای خلوتی می خواهم
و صدای او را که دائم بگوید
دوستت دارم
قاصدان هزار دوستت دارم نهفتهمن حیرت کردم!
از دور سایههایی غریب میآمد،
از جنس دل تنگی و اندوه
و غربت و تنهایی
و شاید عشق