مشاعره مشاعره با اشعار مصطفی مستور

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع SETAYESH.MO
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 28
  • بازدیدها بازدیدها 1,357
  • کاربران تگ شده هیچ

SETAYESH.MO

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
11/12/20
ارسالی‌ها
2,222
پسندها
16,570
امتیازها
44,373
  • نویسنده موضوع
  • #1
پرهیز از نگاه کردن
به کسی که شوق دیدنش
کلافه ات کرده
تردید مبهمی را به یقینی روشن
تبدیل می کند
عاشق شده ای
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #2
پرهیز از نگاه کردن
به کسی که شوق دیدنش
کلافه ات کرده
تردید مبهمی را به یقینی روشن
تبدیل می کند
عاشق شده ای
یا یک مشت خاک باغچه ات
کاش دستگیره اتاقت بودم
تا روزی هزار بار مرا لمس کنی
چادرت بودم نه، کاش دستهایت بودم
 

بَهآرنارنج

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/12/21
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
6,393
امتیازها
28,973
  • #3
یا یک مشت خاک باغچه ات
کاش دستگیره اتاقت بودم
تا روزی هزار بار مرا لمس کنی
چادرت بودم نه، کاش دستهایت بودم
من شما را...
منظورم این است...
بگذارید این طوری بگویم، تا حالا...
من هرگز هرگز هرگز...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #4
من شما را...
منظورم این است...
بگذارید این طوری بگویم، تا حالا...
من هرگز هرگز هرگز...
زل می ‌زنم به دست‌هات
به ساعت مچی طلایی ات
به آستين پيراهن ا‌ت
تا فرو نروم در زمين
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #5
زل می ‌زنم به دست‌هات
به ساعت مچی طلایی ات
به آستين پيراهن ا‌ت
تا فرو نروم در زمين
نثار تویی که به فروتنی "نیستی" !

و در تک تک سلول های روح من

لانه کرده ای...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #6
نثار تویی که به فروتنی "نیستی" !

و در تک تک سلول های روح من

لانه کرده ای...
یا نرگس چشم یا غنچه ی دهان

یا قامت سرو یا لب لعل

و ماه صورتت رانمی خواهم

آه، اگر چیزی هست برای رام کردن این اسبِ وحشیِ روح

تنها صدایت از پشت تلفن راه دور.
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #7
یا نرگس چشم یا غنچه ی دهان

یا قامت سرو یا لب لعل

و ماه صورتت رانمی خواهم

آه، اگر چیزی هست برای رام کردن این اسبِ وحشیِ روح

تنها صدایت از پشت تلفن راه دور.
رفتم تا پایان هر چه که بود و گم شدم،

و این‌ها

پیش از قصه‌ی لبخندِ تو بود...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #8
رفتم تا پایان هر چه که بود و گم شدم،

و این‌ها

پیش از قصه‌ی لبخندِ تو بود...
دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روح های ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار می کنند
چشم هایت
 

مَهوا

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/8/22
ارسالی‌ها
1,955
پسندها
4,810
امتیازها
28,973
  • #9
دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روح های ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار می کنند
چشم هایت
تنگ مي‌ شود براي انگشتان كوچكت

آن‌ ها را مي‌ گذارم برابر خورشيد

تا با ترکیبی از كسوف و گرما

دوري‌ ات را معنا كنم.

!
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] m.sina

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #10
تنگ مي‌ شود براي انگشتان كوچكت

آن‌ ها را مي‌ گذارم برابر خورشيد

تا با ترکیبی از كسوف و گرما

دوري‌ ات را معنا كنم.

!
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
 
عقب
بالا