ديديد به جاى پيغام،میگویم دلتنگم ولی تو بخوان
نبودنت مرا شکسته است
من میگویم خسته ام ولی تو بخوان
دلم آغوش میخواهد
برايتان "نقطه" آمده،
بدانيد تمامِ شب را
براى زدنِ حرفهايش جان كَنده!
در علمِ جديد،
"نقطه"ها
پُرِ حرفَند!
ديديد به جاى پيغام،میگویم دلتنگم ولی تو بخوان
نبودنت مرا شکسته است
من میگویم خسته ام ولی تو بخوان
دلم آغوش میخواهد
دستِ آدم نيستديديد به جاى پيغام،
برايتان "نقطه" آمده،
بدانيد تمامِ شب را
براى زدنِ حرفهايش جان كَنده!
در علمِ جديد،
"نقطه"ها
پُرِ حرفَند!
آنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم!دستِ آدم نيست
گاهى مى افتد به جانِ موبايلش و
تمام زير خاكى ها را مرور ميكند
پاك ميكند تمامِ پيغامهايى را كه لبخند تلخ به همراه مى آورد
پاك ميكند تمام شماره هايى كه بود و نبودشان ديگر مهم نيست
پاك ميكند تمام عكسهايى كه ديگر جايى بينشان ندارى
پاك نميشود جانم بعضى چيزها
همین است که دلَت که میگیردآنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم!
اصلاً
تو هر موقع هم که بیایى،
هرگذشته اى هم که داشته باشى،
با ارزشى…
درست مثلِ پیدا کردنِ پولِ مچاله شده
تمام گنجشکان شهر،همین است که دلَت که میگیرد
زل میزنى به در و دیوارِ اتاقت
زل میزنى به نداشته هایت
زل میزنى به جاهاى خالىِ زندگى ات
یک نفر که حدفاصلِ مبدا و مقصدهایتتمام گنجشکان شهر،
منتظر باز شدن چشمانت هستند!
می شود پروازشان را به تاخیر نیندازی؟...
“دستهایش” بود…یک نفر که حدفاصلِ مبدا و مقصدهایت
دلَش برایت هزار راه برود
آنها که یار ندارند زندگى نمیکنند
روزمرگى میکنند
ما شبیه جنس خاک خورده ى داخلِ ویترینیم“دستهایش” بود…
آنجا که آرام آرام
گره خورد دورِ انگشتانم!
تمامِ اتفاقاتِ روى کره ى زمین،ما شبیه جنس خاک خورده ى داخلِ ویترینیم
که یک نفر انتخابمان کرد
اما حاضر نشد بهایمان را پرداخت کند!
فقط آمد دلخوشمان کرد و رفت…
یک نفر که حدفاصلِ مبدا و مقصدهایتتمامِ اتفاقاتِ روى کره ى زمین،
دلیل میخواهد جانم…
از صبح که چشمانت را باز میکنى
تا شب که روى هم میگذاریِشان
باید دلیل داشته باشى…