دلم پيشِ توئه،فكرم،یک نفر که حدفاصلِ مبدا و مقصدهایت
دلش برایت هزار راه برود
آنها که یار ندارند
زندگى نمیکنند روزمرگى میکنند
تمامِ روز درگيره...
من و اين شعر ِ تكرارى
شروع شب به بيدارى...؛
دلم پيشِ توئه،فكرم،یک نفر که حدفاصلِ مبدا و مقصدهایت
دلش برایت هزار راه برود
آنها که یار ندارند
زندگى نمیکنند روزمرگى میکنند
يك نفر بيايد و تمام كردن را يادمان دهد!دلم پيشِ توئه،فكرم،
تمامِ روز درگيره...
من و اين شعر ِ تكرارى
شروع شب به بيدارى...؛
میخواهند واقعاً عاشقى کننديك نفر بيايد و تمام كردن را يادمان دهد!
نقطه گذاشتن و سرِ خط رفتن را
ما اسطوره هايى از نسلِ رابطه هاى بى سر و ته ايم
كم و بيش همه ى ما،
يك رابطه معلق را تجربه كرديم...
دلیل میخواهد جانممیخواهند واقعاً عاشقى کنند
شما مى آیید
وعده اى میدهید
سرتان را مى اندازید و مى روید به ناکجا
آدمِ بعد از شما اما
باید جان بکَنَد تا ثابت کند
مثلِ شما و امثالِ شما نیست
عُرضه ى دوست داشتن اگر ندارید،
خراب نکنید
همین اندک ریتمِ شیرینِ عاشقى را که جریان دارد
دوستت دارم به اندازه ى تمام دانه هاى اسپندىدلیل میخواهد جانم
از صبح که چشمانت را باز میکنى
تا شب که روى هم میگذاریِشان
باید دلیل داشته باشى
باور کن باید یک نفر باشد،
که زندگى ات را به جریان بیاندازد
میترسم از اینکه بخواند و با پوزخندى از کنارش رد شود!دوستت دارم به اندازه ى تمام دانه هاى اسپندى
كه از زمانى كه چشم گشودم برايم دود كردى
دود کردی که بلاگردان شود هرچه بلا هست از سرم
دوست داشتنم را به تعویق نیندازمیترسم از اینکه بخواند و با پوزخندى از کنارش رد شود!
میترسم از اینکه بخواند و با یک مرسى گفتن
تمامِ تصوراتم را خراب کند
نه يك بار نه دو باردوست داشتنم را به تعویق نینداز
من همان شنبهای هستم
که سالها برایش برنامه داشتی !
شروعش کن ...!
يك نفر بيايد و تمام كردن را يادمان دهد!نه يك بار نه دو بار
به تعداد تمام شب هاى بعد از نبودنت
آمدم و هر بار اين شك به جانم مى افتاد
نيستى يا خودت را به نبودن زده اى
من دوست داشتنم را هم به روز رسانى مي كنميك نفر بيايد و تمام كردن را يادمان دهد!
نقطه گذاشتن و سرِ خط رفتن را
ما اسطوره هايى از نسلِ رابطه هاى بى سر و ته ايم
كم و بيش همه ى ما،
يك رابطه معلق را تجربه كرديم...