• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم تراژدی رمان سیاه برف | نفیسه سادات امیرلطیفی کاربر انجمن یک رمان

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #241
صدای برخورد بارون به سقف ماشین ماتم دلمو بیشتر کرد. کارن مثل همیشه منتظر بود تا خودم بگم و من بی جون زمزمه کردم.
- اشکال نداره... وقتی بمیرم و دوباره به زندگی برگردم حتما میتونم خوب زندگی کنم. بدون حسرت.فقط خدا کنه تو زندگی بعدیم باز هم هورناز دخترم باشه...از بودنش لذت ببرم و کسی ازم نگیرتش.
اشک غلیظ و شوری از بین لب‌هام وارد شد و لرز بدنم شدت گرفت. از تنم عطر بردیا رو میگرفتم و حالم بهم می‌خورد.
- کارن جان یکم زودتر میری؟من باید دوش بگیرم.
تا وقتی برسم خونه‌ و باعجله وارد حموم بشم صدایی از کارن درنیومد همین که در حموم رو بستم از پشت در فریاد زد:
کفشت پر از خون شده،بیا بیرون ببینم چته.
دوش آب گرم رو باز کردم و نالیدم.
- ۵ دقیقه بهم زمان بده میام.
دوش گرمم از پنج دقیقه به یک ساعت تبدیل شد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #242
سرم به چپ می‌پرید و نفس‌هام منقطع بود. پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند تا پرش سرمو کنترل کنه
- آروم عشق من. باهام نفس بکش خب؟ ببین یک دو سه دَم...هوف حالا بازدم...افرین عشقم دوباره.
السا حوله رو از دور موهام کشید خیسی موهام و آب سردی که بهم میپاشید با نفس های عمیقی که همراه کارن می‌کشیدم از فشار مغزم کم کرد. سردی مایعی رو پشت لبم حس کردم و بعد تمام بدنم لمس شد. با کمک کارن به دیوار تکیه دادم با پشت دستش خونی که از دماغم اومده بود رو پاک کرد
-السا تو مواظبش باش من کار دارم.
می‌دونستم داره میره سراغش، از ترس اینکه بردیا بهش بگه باهام چیکار کرده دستشو کشیدم.
-نرو کارن.
السا روی موهام دست کشید.
-کار بدی نکردی برفین آفرین بهت درست ترین تصمیم گرفتی بچه توی ناز و نعمت بزرگ میشه توهم خیالت راحته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #243
چقد نامردی کردم و دیر اومدم نه؟! خیلی کار داشتم و خیلی برنامه ها برای سیاه برف
فعلا که نشد بشه
انشالله در آینده....

[THANKS]کارن رو توی بدترین وضع ممکن ترک کردم تا باخودش کنار بیاد داخل اسنپ که نشستم خیره به عجله آدما برای رسیدن به مقصدشون زمزمه کردم.

- دیگه نیاز نیست دوجا کار کنم. به اندازه‌‌ای که خرج خودم در بیاد از مشتری هام دارم.
نگاهمو دوختم به سنجاق صورتی رو موهای فندقی السا جایی کنار چتری های خوشگلش
- تا اسفند بیام نشریه که عیدیمو بگیرم هان؟ شاید بتونم یه مقدار پول جمع کنم ماشین بخرم.
دست سردمو بین پنجه های تپلش فشرد
- احساس میکنم از شدت غم، داری جشن میگیری.
لب‌های پوست شده و خشکم از هم باز شد و خندیدم. خنده سوزش به لبم آورد و خیسی ظریفی از خون رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #244
[THANKS]دویدم سمت ماشین. هورناز رو صندلی شاگرد نشسته بود در ماشین رو باز کردم، کمربندش رو باز کرد و اسممو جیغ زد

- بر‌..بررر..رفی.
زبونش گرفته بود و دلم از غم درونش ترکید‌. کنار در ماشین رو زانو نشستم و کشیدمش تو بغلم از ماشین کشیده شد بیرون و نشست رو پاهام برام مهم نبود زمین سرده و آسفالت سفت من دلم برای عطر موهاش پر می‌کشید‌. به رشتی قربونش رفتم چون عاشق اینکارم بود.
- الهی من تی او جانِ ره بمیرم مادر؛الهی من تی چشمانِ ره بمیرم هورناز
بوسیدمش طولانی و بی وقفه از گردنم آویزون بود و صورتمو پراز بوسه کرد لپمون رو ب هم چسبوندیم بچم بی صدا اشک می‌ریخت می‌دونستم منو نبینه بهش سخت میگذره بغضم خیلی وقت پیش ترکیده بود و وسط کوچه مثل کسایی که جواهر پیدا کردن زار می‌زدم و نوازشش می‌کردم. زیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #245
[THANKS]بی توجه به بردیا تیکه دیگه ای از سوخاری خورد. حتی بهش نگاه هم نمی‌کرد. دلم خنک شد و توی قلبم آرزو کردم ازش متنفر شده باشه.
- با شما بودم شکلات.
سرشو تو بغلم پنهان کرد و آروم گفت
- وقتی نمیذاری هروقت خواستم برفی رو ببینم پس داری دروغ میگی.
موهاشو نوازش کردم حتی به صورت منحوس بردیا نگاهم نمیکردم که بدونم چه احساسی داره.
- ایندفعه فرق داره بابا؛ این مدت منو مامان داشتیم تصمیم های بزرگونه میگرفتیم کع شما نباید دخالت میکردی اما از این به بعد هروقت تو بخوای هرجا که باشیم میبرمت پیش مام برفی.
سرشو از آغوشم بیرون کشید و از پایین مظلومانه به صورتم خیره شد.
- قلب توهم اینو میخواد ب..ب..برفی؟
نگاه مشکیش التماس می‌کرد که اینو نخوام اشک های غلیظم از چشمام ریخت و سرمو به چپ و راست تکون دادم.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #246
میدونستید توی پارت های آخر رمانیم؟
[THANKS]- باشه قول بده زود بزرگ بشی؛ انقد بزرگ که با پاهای خودت بیای پیشم.
از بغلم در اومد. چرخید سمت سوخاری هایی که پشتش بود و دوتا تیکه برداشت تند تند خورد و جوابش به حرفامون سکوت شد. اشکامو پاک کردم و مقنعمو پوشیدم. خواستم دستگیره درو بکشم که صداش متوقفم کرد
- فردا صبح بریم یه دفترخونه حضانت این دو سالشو بهم بده منم یه تعهد میدم که همیشه و هر وقت و هرجا که دلت خواست ببینیش آخرهفته ها هم اگه سفر نبودیم پیشت بمونه.
سرمو تکون دادم ماشین روشن کرد و من از پیاده شدن منصرف شدم اینجوری تا رسیدن ب سالن دخترمو نفس میکشیدم.
****
مایع ماکارونی رو بین رشته‌ها پخش می‌کردم که صدای بسته شدن در حیاط به گوشم رسید. ذوق زده قابلمه رو کنار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #247
از دستش گرفتم و به رفتنش داخل خونه خیره شدم.عصبانیت و بهم ریختگی توی چشم‌های قرمزش موج میزد. از اون شب کزایی و روزی که تو دفترخونه امضاهارو زدیم دیگه کارن اجازه نداد حتی برای ده دقیقه اتفاقی با بردیا رو به رو بشم.
از پایین پله ها داد زدم:
- مامی هوشنگ شام ماکارونی داریم بیا پایین.
منتظر جوابش نشدم چون مامی کاملا مودی بود و میدونستم اگه حال داشته باشه خودش میاد. بعد از دم گذاشتن ماکارونی چای پررنگی ریختم و کنار هورناز رو زمین نشستم. با آیپد به باباش پیام می‌داد که رسیده. از داخل کوله یه دست لباس براش در آوردم
- پاشو اینارو بپوش مگه داشتی می اومدی مهمونی که پیراهن و جوراب شلواری پوشیدی؟
سرشو از آیپد بیرون آورد و درحالی که پاهاشو تکون می‌داد گوشه لپشو جوید.
- گیتی گیر میده اینجوری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #248
[THANKS]کف دستامو روی لپم فشردم لپم داغ و دستام سرد بود

- بهش زنگ بزنم، من ازش بخوام راضی میشه.
تکیه‌شو از اپن برداشت. چهره‌ی پخته‌ش زیر فرفری‌های بلندی که قدش هنوزم از گوش ت*جاوز نمی‌کرد؛ گرفته شد.
- قول دادی لاکردار. بهم قول دادی اونو کلا حذفش کنی حتی نذاری صداتو بشنوه.
گوشیمو از رو اپن برداشتم مچ دستمو آروم گرفت.
- به جون خودت که جونم بهت وصله شمارشو بگیری میرم پشت سرمم نگا نمیکنم.
دستمو کشیدم و با اخم پریدم بهش:
- چی میگی بابا! میخام به آقاجان زنگ بزنم. بگم هفته بعد بیان.اگه ایندفعه هم هورناز رو نبینن دق میکنن.
گوشی رو از دستم گرفت و دستامو بوسید زبری ته ریش پوستمو خراشید.
- ببخشید فقط هربار که اون مرتیکه رو میبینم عصبی میشم
دستمو به صورتش چسبوند و نفس عمیقی کشید.
- سعی میکنم اینو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Nafise amirlatifi

مدیر تالار نقد + نویسنده انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/21
ارسالی‌ها
1,069
پسندها
14,014
امتیازها
33,373
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #249
پروفایلم منتظر نظراتتون هستم. میدونم این مدت خیلی بد قولی کردم و دیر به دیر پارت گذاشتم اما شما برام بنویسید که به جونم بچسبه این رمان! انقد بچسبه که یه استارت جدید بزنم.
[THANKS]گوشی رو روی لب هام نگهداشتم تا لبخندم گشادتر نشه.
- برم بهش بگم خانجون اینا نمیان انقد التماس اون مرتیکه نکنه.
با لبخند قد و بالا و موهای بلند مشکیمو نگاه کرد از کنارش رد شدم و صداشو شنیدم.
- آره برو ورپریده؛ ما که اَنتر و مَنتر توییم، هی با دست پس بزن و با پا پیش بکش.
پِق خندم دراومد. چرخیدم و ضربه آرومی به بازوش زدم.
- باز قفلی زدی رو ازدواج؟ تو خسته نشدی این همه سال.
گوجه رو برداشت و درحالی که خورد می‌کرد چشم ازم برنداشت.
- والا کیمیا رو که خسته کردی پرکشید با احمد بدبخت رفت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا