داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه شرمسار | دینا سهیل کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع nfas000
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 678
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    #فانتزی درام لجن
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

nfas000

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
10/11/21
ارسالی‌ها
107
پسندها
479
امتیازها
2,863
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد داستان کوتاه: ۴۳۰
ناظر: @Sarina Alipur

نام داستان کوتاه: شرمسار
نام نویسنده: دینا سهیل
ژانر: #فانتزی #درام #اجتماعی
خلاصه:
پارمیدا در لجن غرق شده است. او که روزی زیباترین خواسته‌های دنیا را داشت؛ حال تا ابد زیر لجن رفته و راه برگشتی نیست؛ تا اینکه یک روز با خود پانزده ساله‌اش ملاقات می‌کند... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : nfas000

*chista*

مدیر بازنشسته
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
26/4/20
ارسالی‌ها
706
پسندها
11,440
امتیازها
28,373
مدال‌ها
25
  • #2
716948_224e8f314cb4445b28c7cb338a41c745.jpg
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای انتخاب ژانرِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : *chista*
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] nfas000

nfas000

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
10/11/21
ارسالی‌ها
107
پسندها
479
امتیازها
2,863
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #3
شرمنده‌ام پانزده سالگی خودم
شرمنده‌ام که قهرمان آینده‌ات را نابود کردم
شرمنده‌ام که ناامیدت کردم
اینطور نگاهم نکن
با آن چشمان پاک و معصومت و آرزوهای بزرگ در سرت به نگاه نکن
من ناتوان‌تر از آنم که بتوانم معصومیت را به چشمانت برگردانم.
***
سرمای هوا به عمق استخوان و جانش نفوذ کرده بود. موهای مشکی‌اش از شال قرمز رنگی که بود و نبودش فرقی نداشت؛ بیرون زده بود.
چشمان کشیده‌اش و عسلی‌اش بی‌حالت و پوچ به درو دست‌ها خیره شده بود. گونه‌های برجسته‌اش با رژگونه آجری‌اش رنگ گرفته بود و پوست صافش به لطف افتاب کشورهای خارجی برنزه شده بود.
سیگار در کنج لبان قلوه‌ایش نشسته بود. رد رژ قرمز رنگش روی سفیدی سیگار به چشم می‌خورد و زیر پایش روی ایوان چند ته‌سیگار به چشم می‌خورد.
سیگار را از لبانش جدا کرد و با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : nfas000

nfas000

رو به پیشرفت
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
10/11/21
ارسالی‌ها
107
پسندها
479
امتیازها
2,863
مدال‌ها
5
  • نویسنده موضوع
  • #4
- آماده‌ی یک ماموریت جدید هستی؟
با کنجکاوی سرش را از بشقابش جدا کرد و به آراد دوخت.
- چه ماموریتی؟
آراد خودش را جلو کشید و آرام پچ زد. گویی حرف‌هایش مهم‌ترین راز دنیاست.
- از بالا دستور اومده که می‌خوان یکی از وسایل تاریخی خودشون رو پس بگیرن.
حالا فهمید! یک دزدی دیگر.
آراد وقتی دید پارمیدا مثل همیشه ساکت است ادامه داد:
- این آخرین کارته پاری! بعد این کار یک راست سوار هواپیما میشی و پرواز.
و با دستش ادای پرواز هواپیما را در آورد و سوت زد.
پامیدا ولی ساکت فقط نگاهش کرد.
آراد احساس کرد کمی معذب شده است. بعد این همه سال بازهم همین آش و کاسه را با پارمیدا داشت.
کمی اخم کرد و گفت:
- انجامش میدی یا نه؟!
و بازهم فقط خیره نگاهش کرد. انجام می‌داد یا خیر؟!
دوباره ایران را زیر پایش له...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : nfas000
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا