- تاریخ ثبتنام
- 11/6/21
- ارسالیها
- 3,153
- پسندها
- 15,491
- امتیازها
- 49,173
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #21
[THANKS]امروز بعد از چند وقت حدود ساعت 11:30 تونستم باهاش تماس بگیرم. پنج تا پیام دادم احتمال دادم متوجه نشده باشه . تک زدم که اگر شرایط داره بگه اگر هم داره منتظر تماسش بمونم . این چند وقت به بودنش شدیدا احتیاج داشتم خصوصا زمانی که شانزدهم قصد خودکشی دوباره داشتم و به جز خراشی کوچیک دستم به هیچ کار دیگه ای نرفت اون لحظه فقط داشتم به امیر و مادرم فکر میکردم.
وقتی تلفن رو قطع کردم باورم نمی شد دو ساعت و نیم کامل با هم حرف زده باشیم . روز فوق العاده ای داشتم از صبح که امتحان ترم بود و خوشبختانه توی جواب دادن موفق بودم .
اول که بهش زنگ زدم برای سه روز پیش که تونسته بود با حرفاش آرومم کنه و منو از فکر پناه کبیره خودکشی بیرون بیاره تشکر کردم . خوشبختانه خونه بود . از اوضاع فعلیم براش گفتم...
وقتی تلفن رو قطع کردم باورم نمی شد دو ساعت و نیم کامل با هم حرف زده باشیم . روز فوق العاده ای داشتم از صبح که امتحان ترم بود و خوشبختانه توی جواب دادن موفق بودم .
اول که بهش زنگ زدم برای سه روز پیش که تونسته بود با حرفاش آرومم کنه و منو از فکر پناه کبیره خودکشی بیرون بیاره تشکر کردم . خوشبختانه خونه بود . از اوضاع فعلیم براش گفتم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش