مخاطب رمان تاپیک گفتمان آزاد دوره‌ی هفتم مخاطب رمان | انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Shiva.Panah
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 77
  • بازدیدها بازدیدها 827
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Fatima1999

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
42
پسندها
94
امتیازها
103
مدال‌ها
1
سن
27
  • #11
رمان خاکستر شعله ققنوس
داستان راجب دخوریه که درگیر خیانت و انتقامجویی شهرادی میشه که ادعای عاشقی میکرده ولی در نهایت هدفش نشانه گرفتن قلب دختر ساده دل داستان بوده ... و در نهایت دختر داستان با غلبه بر تمام سختی ها میتونه موفقیتی رو به دست بیاره و اینده ای روشن برای خودش رقم بزنه
نقد
من از سبک نویسنده خوشم میاد و اینکه گاهی جمله بندی مناسب رو در هین دنباله دار کردن موضوعی از دست داده ولی تشبیه و توصیفات جالبی داشت که بی شک از ذهن خلاقی منشا گرفته شد...امیدوارم در رمانای بعدی قوی تر و پر شور تر عمل کنن . با ارزوی موفقیت برای ایشون
 
امضا : Fatima1999

.REIHANEH.

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,878
پسندها
53,099
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • مدیر
  • #12
دختر زاده‌ی آب
خلاصه:

دختری که نیروهای فراتر از یک آدم عادی رو داره و توی دنیای انسان ها زندگی می‌کنه با رفتن اون به سرزمین خودش اتفاق هایی مثل: تجربه عشق جدید، پیداشدن خواهر گمشدش و دونستن حقایق مختلف راجب خانواده اش. بعد از مرگ مادرش اون ملکه و الهای پنجم سرزمین خودش میشه⁦.
نقد:
سلام به نویسنده عزیز. خسته نباشید.
قلم زیبا و روانی داشتید که به دلم نشست.
عنوان رمان کاملا به ژانر و محتوای داستان میخورد.
موضوع و اتفاقات داستان به دور از کلیشه ‌ها بود و این یک نکته‌ی مثبته.
ژانر ها هردو به خوبی کار شده بود اما برای ژانر عاشقانه شاید جای کار بیشتری داشت.
توصیفات هرکدوم در سطح مطلوب و متوسط بود.
حجم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .REIHANEH.

Arefeh.h

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
8/3/20
ارسالی‌ها
1,921
پسندها
25,764
امتیازها
51,373
مدال‌ها
34
  • #13
رمان خاکستر شعله‌ی ققنوس
داستان یکم گیج کننده بود. اوایل داستان تصور میکردی که شهراد واقعا عاشق طناز بوده و واقعا بهش خیانت نکرده بوده. بعد کم کم میفهمیم که در حقیقت شهراد عاشق سحر بوده و برای رسیدن به اون به طناز نزدیک شده بوده. به نظر من ایده داستان کلیشه‌ای و تکراری بود ولی پردازش نویسنده در حد قابل قبولی بود یعنی بد نبود. یه جاهایی یه سری مونولوگ های بی هدف زیاد داشت که من به عنوان خواننده مجبور میشدم ازشون رد بشم.
 
امضا : Arefeh.h

Melikadanayii09

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
519
پسندها
2,639
امتیازها
14,573
مدال‌ها
15
سن
22
  • #14
رمان زندگی من از اجبار تا عشق بود.
خلاصه:
دلارام توی بچگی گم میشه و خانوده‌ای سرپرستی اون رو به عهده میگیرن. توی سن شانزده سالگی پدر مادر واقعیش پیدا میشن اما بدون اینکه دلارام بدونه اون رو با پسر خاله‌ی جدیده‌ش به عقد هم در میارن و بعد از چند ماجرای کوچک این دو نفر عاشق هم میشن و همه حقایق معلوم میشه.

نقد:
خوب رمان خوبی بود ولی قلم نویسنده خام بود و موضوع کلیشه‌ای بود سیر رمان یکم تند بود، ولی درکل جوری بود یک مخاطب رمان رو از خودش دور نمی‌کرد، توضیحات کامل درمورد شخصیت‌ها داده نشده بود که ادم رو موقع خوندن یکم گیج می‌کرد. اما جاهای خیلی خوبی هم داشت ایده های جدیدی به‌کار رفته بود، امیدوارم که توی رمان های بعدی موفق تر باشی گلم.
 

Arefeh.h

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
8/3/20
ارسالی‌ها
1,921
پسندها
25,764
امتیازها
51,373
مدال‌ها
34
  • #15
رمان توبه‌ی فریب:
خب رمان درمورد پسری به اسم مهراب هست که یه برادر داره. اینا توی یه محله‌ی پایین شهر زندگی میکنن و پدر و مادرش از هم جدا شدن. یه روز یه دختری به اسم روشنک وارد محله‌ی اونا میشه و مهراب عاشق این دختر میشه و میفهمه که پدر روشنک از پدر خودش باخته و باید دخترشو بده به برادر مهراب. مهراب پا پیش میذاره که به روشنک برسه ولی چون سنش بالاس و خیلی بزرگتر از روشنک هست خونواده روشنک مخالفت میکنن و در انتها مهراب به عشقش نمیرسه.
 
امضا : Arefeh.h

YASAMAN.RAZIYAN

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,286
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
مدال‌ها
26
  • #16
رمان کوتاه خاکستر شعله‌ی ققنوس:
با سلام خدمت نویسنده‌ی عزیز
اول اینکه باید بگم تو توصیف کلمات واقعا قدرتمند عمل کردید به شخصه بععد اتمام رمان رفتم تو بهت اتفاقی که برای طناز افتاد. رمان سراسر تراژدی تاثیر گذار بود نا عاشقانه میان دونفر ... یعنی تقریبا اینز موضوع کمرنگ تر حس می شود تا تراژدی! در نتیجه ژانر رمان باید ابتدا تراژدی بود و بعد عاشقانه... شهرادهای زیادی تو جامعه وجود دارند که هم بلا سر طناز های نیوردن! این که رمان نتیجه ی خوبی به همراه داشت هرچند کلیشه ای و کوتاه خودش به اندازه‌ی یه رمان هراز صفحه ای و جدید اما به هدف ارزش داشت. می تونم بگم به شخصه تحت تاثیر قلم تون قرار گرفتم هرچند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

briska

کاربر انجمن
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
6/8/20
ارسالی‌ها
458
پسندها
2,204
امتیازها
12,383
مدال‌ها
13
  • #17
لجبازی نکن
داستان درباره‌ی رها دختر لجبار و در عین حال خشک، سرد و عصبی هست که بخاطر یه شرط با پسری به اسم هیراد اجباری ازدواج میکنه که بعدها عاشقش میشه و باردار هم میشه
نقد: در کل داستان خوبی بود از کلکل کردنشون لذت بردم اما بعضی صفحات تکراری بود. نویسنده عزیز قلمت مانا با امید موفقیتهای بیشتر
 
آخرین ویرایش
امضا : briska

YASAMAN.RAZIYAN

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,286
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
مدال‌ها
26
  • #18
رمان سایه همزاد:
با سلام خدمت نویسنده‌ی گرامی
نقد:
رمان شما خیلی خلاصه وار نوشته شده بود و از توصیفات مکان و انتقال احساسات و حالات بی بهره بود. سیر و شیب رمان تند بود و همچنین موضوعات خیلی زودبه موضوع دیگه ای تغییر می کرد. ژانر درام به نظر برای این رمان مناسب نبود و بهتر بود از ژانر اجتماعی استفاده می شد! نام رمان تقریبا مفهوم رو رسونده بود و در این باره خوب انتخاب کردید! یه قسمت بود مربوط میشد به سن ویدا که گفته شد تو ده سالگی اونو پیدا کرد... و سه سال اموزش دید و از 15 سالگی جاسوس شد! این الان چه جوریه؟! سه سال اموزش میشه سیزده سال! بعد 15 سالگی از کجا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

Arefeh.h

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
8/3/20
ارسالی‌ها
1,921
پسندها
25,764
امتیازها
51,373
مدال‌ها
34
  • #19
شوهر تحمیلی
داستان درمورد دختری به اسم نادیه هست که توسط پدر و مادرش به مردی فروخته میشه. اون مرد دوتا پسر به اسم محمد و مهند داره. مهند عاشق دختری به اسم آیلین میشه و شب عروسیشون تصادف میکنن و مهند میمیره و آیلین حافظه‌ش رو از دست میده. محمد رو مجبور میکنن که با آیلین ازدواج کنه ولی اون عاشق نادیه بوده. بعدها با مدرکی تقلبی تهمت بزرگی به نادیه میزنن و اون با دوتا بچه از ایران میره. چندین سال بعد دوباره محمد رو ملاقات میکنه و با هم میرن سر یه خونه زندگی جدید چون قبلا عاشق هم بودن.
به نظر من داستان و اتفاقات اون کمی کلیشه‌ای و تکراری بود اما باز هم پردازش نویسنده خیلی بد نبود و می‌شد رمان رو تا حدی پذیرفت. توصیفات رمان هم به حد کافی نبود من به شخصه نتونستم خوب تصور کنم احساسات رو.
 
امضا : Arefeh.h

YASAMAN.RAZIYAN

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,286
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
مدال‌ها
26
  • #20
رمان توبه فریب:
با سلام خدمت نویسنده‌ی گرامی
نقد:
ابتدا باید بگم رمان زیبایی بود و بازهم چیزی در جامعه که ما شاهد هستیم اتفاق افتاده است. توصیفات به حده قبولی بود البته توصیف مکان از این بازه خارج است. مکان در ذهن خواننده بیشتر گنگ بود. سیر رمان کمی تند بود اتفاقات خیلی پشت هم افتاد و خیلی درک نشد... در کل رمان زیبایی بود لذت بردم و تنها یه مورد مرگ ناگهانی مهراب یکم عجیب بود که این مورد باز موند... .
موفق باشید. قلمتون مانا:)
@VAHED بالاخره پیدات...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : YASAMAN.RAZIYAN
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا