• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان روشیکی | زهرا.آ کاربر انجمن یک رمان

زهـرا دلاریـᥫ᭡

مدیر تالار بیوگرافی + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,561
پسندها
10,895
امتیازها
62,673
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
[THANKS]«این قسمت: تلاش برای صعود»
شب وسایلم رو به همراه کتاب‌هایی که برای آزمون آکادمی لازمه، جمع و جور کردم و صبحِ زود راه افتادیم. بابا یک مرخصی چند ساعته گرفته بود تا من رو برسونه و برگرده.
در آخر سوار ماشینی که بابا از دوستانش قرض گرفته بود، شدیم و به راه افتادیم. برای رفتن به آکادمی بون‌داک، دل تو دلم نیست. دوست دارم هر چه زودتر اون‌جا رو ببینم و قدرت خودم رو هم کشف کنم.
از اینا گذشته مطمئنم اگه به اون‌جا برم دوباره می‌تونم اون پسرهای آبی و قرمز رو ببینم. اون‌ها تو آزمون قبول می‌شن دیگه؛ درسته؟! این وسط فقط مشکل خودمم که معلوم نیست قبول می‌شم یا...نوچ نوچ! من حتماً قبول می‌شم.
سرم رو به صندلی تکیه دادم و چشم‌هام رو بستم. شاید بهتره تا رسیدن به مقصد، کمی چرت بزنم.
نمی‌دونم چه مدت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

زهـرا دلاریـᥫ᭡

مدیر تالار بیوگرافی + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,561
پسندها
10,895
امتیازها
62,673
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
[THANKS]به این ترتیب مجبور شدیم به قبرستون بریم. تا زمانی که با اون‌جا برسیم، به این فکر می‌کردم که نکنه من نحسی داشتم و باعث شدم اون بمیره؟! آخه دقیقا زمانی که من تصمیم گرفتم ازش هنرهای رزمی یاد بگیرم، ایشون دار فانی رو وداع گفت!
بگذریم! اکنون که بر سر قبر این استاد بزرگ هستیم و چند صد نفر دارن سرش زار می‌زنند، پدرِ عزیزِ من هم زانو زده و داره خون گریه می‌کنه! تازه همش هم به خاک چنگ می‌زنه و کیلو کیلو اشک می‌ریزه! یعنی این‌قدر استاد براش مهم بوده؟! معلوم نیست چه قدر بهش نزدیک بوده که این‌قدر براش گریه می‌کنه. نکته قابل توجه هم اینجاست که براش مهم نیست که جلوی من زار می‌زنه.
آه! حس می‌کنم حضورم فراموش شده! این‌جا احساس غریبی می‌کنم. شاید بهتره برم یک‌ دوری تو این اطراف بزنم تا آب‌ها از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

مدیر تالار بیوگرافی + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,561
پسندها
10,895
امتیازها
62,673
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
[THANKS]* این قسمت: من سخت تلاش می‌کنم! *

چند قدم به سمتش برداشتم و با روی خوش پرسیدم:
- سلام صبحتون بخیر. کمکی از دست من بر میاد؟
یهو با اعصاب داغونش سمتم متمایل شد و بهم غرید:
- هـان؟ تو دیگه کدوم سوسول شهری هستی؟
وای خدا! بدجور گرخیدم برای همین ناخودآگاه یک قدم به عقب برداشتم. اون واقعا ترسناکه. حتی یک زخم هم روی ابروی راستش داره و‌ چشم‌هاش سبز روشنه. موهاش هم کمی بلند و به هم ریخته هست. با این اوصاف اون واقعا شبیه خلافکاری کله گنده‌ست!
چون چیزی نگفتم؛ دوباره غرید:
- هوی! مگه زبون نداری؟
درحالی که برگام ریخته بود؛ با تته پته جواب دادم:
- م... من تازه امروز او...مدم. می‌خوا... استم ... .
آهی کشید و کمی بعد فکر کنم آروم شد که با لحن ملایمی گفت:
- پس تازه کاری! متاسفم که عصبانیتم رو سر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

زهـرا دلاریـᥫ᭡

مدیر تالار بیوگرافی + هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
21/8/19
ارسالی‌ها
7,561
پسندها
10,895
امتیازها
62,673
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
[THANKS]زمان زیادی ندارم. سریع تخم مرغ‌ها و شیر رو از داخل یخچال بیرون آوردم. فکر کنم شیر تخم مرغ گزینه خوبی باشه. فقط... وای! حواسم نبود که تعداد افراد رو هم بپرسم.

الان باید چه قدر تخم مرغ بزنم؟ فکر کنم به تعداد صندلی‌ها خوب باشه. هر چند شاید تعدادشون از صندلی‌ها کمتر یا بیش‌تر باشه‌. به هر حال چاره‌ی دیگری نداریم. همین راه رو می‌ریم.
یک قابلمه برداشتم و کلی تخم مرغ‌ داخلش شکوندم. به ازای هر دو تخم مرغ یک لیوان شیر داخلش ریختم. یکم هم می‌زنیم ولی نه اون قدر که کاملا مخلوط بشن. نمک هم اون وسط‌ها اضافه کردم.
دوتا ماهیتابه بزرگ رو اجاق گذاشتم و داخلشون به مقدار کافی روغن ریختم و کمی که روغن داغ شد، مخلوط شیر و تخم‌مرغ‌ها رو داخلشون ریختم. شعله رو متوسط کردم تا در مدتی که بقیه چیزها رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا