کامل شده مجموعه اشعار پیامبر دیوانه | م . میم کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع زینب میشی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 101
  • بازدیدها بازدیدها 6,637
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #1
Untitled_1.png
به نام خدا



واژه ها تمام می شوند
برای سرودن از تو
من دارم به جنون
نزدیک تر میشوم
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #2
ما شعر نمی گوییم
فقط دردهایمان را
به زبان رمز
مخابره می کنیم
برای کسانی که با ما
درد مشترک دارند
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #3
بعضی شعرها
چقدر نامردند
درست دست روی زخم آدم می گذارند
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #4
و شاید سکوت ؛
بلندترین شعر من باشد
شعری که هنوز
بندهای پایانی اش ادامه دارد !
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #5
اگر غروب خورشید نبود ؛
خدا فقط می داند هر چند وقت یک بار
یادی از من می کردی !
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #6
از وقتی تو رفته ای
شبها ؛
بلند و بلندتر شده اند
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #7
گاهی دلتنگی
پاورچین پاورچین
از پشت سر می آید
و با دستان سردش
جلوی چشمانت را می گیرد
بعد از پرس و جو
و فکر و خنده
تازه می فهمی ؛
غروب جمعه ای در راه است
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #8
و شاید من
ادامه ی شعر مادرم باشم
شعرهایی از درد بی سوادی
با شال و کلاه بافتن برای پدر
هر شب تا سپیده دم می سرود
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #9
با آن موهای نامرتب که از پشت سر
ناشیانه با کش جمع کرده ای
با آن دامن گلدار
که جای دستهایت روی آن مانده است
با آن ققد کوتاه
و هیکل ناموزون
با عطر و بوی عرق تنت
بوی تند پیاز داغ و غذا
با همه ی اینها ؛
دوستت دارم مادر
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #10
دیشب ،
دوباره خوابت را دیدم
از ترس آنکه فراموش کنم ؛
تا صبح بیدار نشستم
مرور کردم خوابم را !
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا