متون و دلنوشته‌ها | من و خاطرات عاشقانه اش...|

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ASaLi_Nh8ay
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 58
  • بازدیدها بازدیدها 1,956
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #41
درنگ
عجب دنیای عجیبیست!
رفتن و ماندن من به یک نقطه بند بود
زمانی که گفتی”برو”
چقدر عاشقانه می شد ، اگر نقطه اش بالا بود . .​
 
آخرین ویرایش

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #42
شب می‌شود
دوباره به نبودنت می‌رسم !
و این ماجرا تا صبح ادامه دارد . . .
انگار خواب دیدنت هم محال شده !​
 
آخرین ویرایش

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #43
این قاعده ی بازی است….
اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری …
باختنت حتمی است …
مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛
دردش زیاد است!​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #44
آتش زدن به یک “سرنوشت”
کبریت نمی خواهد که !!
“پـــا” می خواهد …
که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر …
و …
بـــــــــروی .. !!​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #45
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #46
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…
من سوگوار نبودنت نیستم !!
من شرمسار این همه تحملم​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #47
گـاهـی بـرای او
چـیـزهـایـی مـی نـویـسـی
بـعـد پـاک مـی کـنـی . .
پـاک مـی کـنـی . . .
او هـیـچ یـک از حـرف هـای تـو را
نـمی خـوانـد
امـا تـو
تـمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای . . .​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #48
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد…
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست…
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش”​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #49
حالا که فرقی نمی کند کنارت ایستاده باشم یا نه ،
بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم!
تا تو در نیمی باشی و من در نیمی دیگر …
راستی !
با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام چه می کنی؟!​
 

ASaLi_Nh8ay

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/18
ارسالی‌ها
6,345
پسندها
16,941
امتیازها
78,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #50
یادت هست…؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!
و من سکوت کردم…
دیدی …! جاده جایی نرفت…!
آن که رفت ، تو بودی
راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . .​
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا