معرفی ‌کتاب چاپی نجات از منجلاب | آزاده بختیاری

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Unidentified
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 250
  • کاربران تگ شده هیچ

Unidentified

کاربر فعال
سطح
6
 
تاریخ ثبت‌نام
30/8/18
ارسالی‌ها
1,062
پسندها
16,648
امتیازها
43,073
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • محروم
  • #1
یه دختر جنوب شهری بایه خونواده معمولی تو خیابونا و
کوچه های جنوب شهر تهران
قد کشیدم وبزرگ شدم .
دانلود رمان نجات از منجلاب
با داداش کوچیکم وبابا ومامانم
زندگی می کنم ‌
اون زمونا به تهران ،تهرون می گفتن.
بابای من یه لات به تموم معنی
بود.
مامانم یه زن خونه دار بود که جور بی مرامی بابا رو می کشید.
از سر کار رفتن بابا خبری نبود .
اخلاق خوب ومحبتم که ابدا.
تموم کار وبارش مزه پرونی والواتی سر کوچه وبازار بود آخ
که دم از غیرت می زد اما ته بی
مرامی بود .
شبا م**س.ت وخراب با نارفیقاش
بر می گشت محله، از صدای
خوندن آهنگهای شیش وهشت
اونا صدای اهالی محل در اومده
بود .
اوضاع روز به روز بد و بدتر می شد.
گاهی اوقات تا چند شب خبری
ازش نمی شد وقتی هم که بر می گشت گوشه لپش رنگی بود.
بله ،رنگ رژ لب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Unidentified
عقب
بالا