دختر بچه ای داشت با عروسکش بازی میکرد ...
چشمش خورد ب پنجره ی اتاقش ...
دوستشو دید داره بازی میکنه !
عروسکش و نشوند رو صندلی بهش گفت:
بشین اینجا ، من الان میرم و زود برمیگردم پیشِت!
از خونه زد بیرون ،
اومد از خیابون رد بشه...
ماشین بهش زد مُرد!!!
ب اندازه همون عروسک دلم برات تنگ شده و هنوز منتظرم بیای :)