مشاعره مشاعره با اشعار عليرضا آذر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Arsin
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 228
  • بازدیدها بازدیدها 9,846
  • کاربران تگ شده هیچ

Arsin

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
16/7/17
ارسالی‌ها
357
پسندها
6,671
امتیازها
21,413
  • نویسنده موضوع
  • #1
سلام مشاعره فقط بااشعاراستادعليرضاآذر
************

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت
گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید
بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت

من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست
در سرش سوره ی تکویر مُجَسَم میشد
قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست
 

Es_shima

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/17
ارسالی‌ها
579
پسندها
7,086
امتیازها
25,273
  • #2
توی چشمت دوباره ماهی ها

توی چشمت عمیق اقیانوس

توی چشمت همیشه دعوا بود

بین هر هشت دست اختاپوس

توی چشمت چقدر آدم ها

داس ها را به باغ من زده اند

سیب بکری برای خوردن نیست

تا ته باغ را دهن زده اند
 

sad.dracula

مدیر بازنشسته هنر+ناظر بازنشسته رمان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/17
ارسالی‌ها
903
پسندها
2,000
امتیازها
15,473
  • #3
دوربین را وسط باغ نشاندم که اگر
روی حرفت ننشستی، سنَدی رو بکنم
بنشینم تک و تنها، سرِ خلوت سرِ صبر
توی تنهایی خود نَقل هیاهو بکنم

ما دوتا آینهء روشنِ رو در روییم
بین ما، حادثهء عشق به تکثیر نشست
ما دو آرایشِ جنگیم، ولی پشت به هم
هیچ رزمی، کمر هیبت ما را نشکست
 

Es_shima

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/17
ارسالی‌ها
579
پسندها
7,086
امتیازها
25,273
  • #4
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیمِ آخر بزند

تا بغض کنی، درهم و بیچاره شود
تا آه کِشی، بندِ دلش پاره شود

ای شعله به تن، خواهرِ نمرود بگو
دیوانه تر از من چه کسی بود، بگو

آتش بزن این قافیه‌ها سوختنی ست
این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست
 

sad.dracula

مدیر بازنشسته هنر+ناظر بازنشسته رمان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/17
ارسالی‌ها
903
پسندها
2,000
امتیازها
15,473
  • #5
تو سرش غیرِ شعر چیزی نیست
مُرده شورِ کتاب و شعراشو
میگه دنیا همش غم انگیزه
گُه بگیرن تمومِ دنیاشو
گُه بگیرن منو،برو بانو
واسه مردای زندگی زن شو
واسه من لای جرز،اتاق خوابه
گاوِ مردای گاوآهن شو
 

Es_shima

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/17
ارسالی‌ها
579
پسندها
7,086
امتیازها
25,273
  • #6
وای از این مرد زردِ پاییزی
وای از این فصلِ خشکِ پا خوردن

وای از این قرصهای اعصابی
وقت هر وعده بیست تا خوردن
 

sad.dracula

مدیر بازنشسته هنر+ناظر بازنشسته رمان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/17
ارسالی‌ها
903
پسندها
2,000
امتیازها
15,473
  • #7
نرم رویاست جنس حلقومت

حافظ از وصف خسته خواهدشد

وا کن از دکمه دکمه ها بدنت

چشم شیراز بسته خواهدشد
 

Es_shima

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/17
ارسالی‌ها
579
پسندها
7,086
امتیازها
25,273
  • #8
در سرم درد های مرموزی است

مغزم از شعر مرده پر شده است

خط و خوط نوار مغزی گفت

شاعر این شعر هم تومور شده است
 

sad.dracula

مدیر بازنشسته هنر+ناظر بازنشسته رمان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/5/17
ارسالی‌ها
903
پسندها
2,000
امتیازها
15,473
  • #9
تو در ابعاد من جوانه زدی

عکس من، قاب بودنت بودم

تو به فکر خیانتت بودی

من به فکرسرودنت بودم
 

Es_shima

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/7/17
ارسالی‌ها
579
پسندها
7,086
امتیازها
25,273
  • #10
مرگِ مغزی است طعم ابیاتم

مزه ی گنگ و میخوشی دارم

باورم کن که بعدِ مُردن هم

حسِ خوبی به خود کشی دارم !
 
عقب
بالا