اشعار کودکانه شعر دهه 60 و 80

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع شَفَــق
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها بازدیدها 935
  • کاربران تگ شده هیچ

زَرِآ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
15/6/19
ارسالی‌ها
1,946
پسندها
28,428
امتیازها
57,373
سن
22
  • #11
حاجی لک لک
کجا رفتی؟
-رو بلندی
چی چی خوردی؟
-نون قندی
مال من کو؟
-گربه خورده
اگر گربه رو ببینم
سر دمشو می چینم
***
کی بود کی بود؟
یه صابون کوچیک موچیک
گریه می کرد چیلیک چیلیک
غصه می خورد همیشه
می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه
هر روز دارم آب می خورم تَر می شم
ولی کوچیک تر می شم
رفتم پیشش نشستم
براش یه خالی بستم
گفتم من هم اون قدیما غول بودم
مثل تو خنگول بودم
کوچیک شدم که با تو بازی کنم
سُرت بدم سُرسُره بازی کنم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

زَرِآ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
15/6/19
ارسالی‌ها
1,946
پسندها
28,428
امتیازها
57,373
سن
22
  • #12
جوجه جوجه طلایی
نوکت سرخ و حنایی
تخم خود را شکستی
چگونه بیرون جستی؟
گفتا جایم تنگ بود
دیوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه کس ز من خبر داشت
گفتم چنین جای تنگ
نیاورد به جز ننگ
به خود دادم یک تکان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شکستم
یکباره بیرون جستم
 

زَرِآ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
15/6/19
ارسالی‌ها
1,946
پسندها
28,428
امتیازها
57,373
سن
22
  • #13
گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
تو کتابها نوشته
تنبلی کار زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه
پاشو پاشو صداش کن
از رختخواب جداش کن
بشور دست و رویش
شانه بزن به مویش
 
عقب
بالا