کامل شده مجموعه اشعار عبور سایه ها | زینب میشی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع زینب میشی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 51
  • بازدیدها بازدیدها 5,084
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #1
بنام خدا

نام : اشعار عبور سایه ها

شاعر : زینب میشی کاربر انجمن یک رمان

تگ اشعار : متوسط

مقدمه :

هر لحظه یاد کردنت شیرینی دلچسبی دارد که تو؛ از آن محرومی !

****
سایه وار به دنبالت روانه ام اما مرا نمی بینی و میروی!

58952
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #2
چرا با عشق نبود؟

زندگی خوب اندک، بد که نبود!
ساده بود بی غم و تشویش نبود
گر چه دل تنگ ولی اهل تقلب که نبود!
چرا این زندگی با عشق نبود؟!

سهم ما گاه غم و گه دلمان افسرده
دست و پامان به کار و گهی پاها خسته
نشدیم شاد به لبخند و گهی دل مرده
دلمان گه چو شیشه گهی بشکسته
چرا این زندگی با عشق نبود!

خاطرامان گهی با عشق قدیم بود، نبود؟!
هر کدام او به خاطر نهان داشته دل با او بود
غافل از هم زندگی رفت به تنهایی
و حسرت ز ما دور نبود
چرا این زندگی با عشق نبود!

حال که عمر رفت و به پیری رسیدیم هر دو
نچشیدیم ز این زندگی طعمی هر دو
همه ی عمر تلف شد به چرا و با دو
چرا این زندگی با عشق نبود؟
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #3
وحشی

تپش وحشی قلبم تو را میخواند
آتش خاموش قلبم تو را میخواهد

تو مگر بر آتش من هیزم آماده ای؟
که دل وحشی من باز تو را میخواهد!
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #4
ماه من

هر جا باشم یادت آرام من است
مونس و همدم من ماه دلارام من است


یاد تو پر می کند این بی کسی های مرا
خاطراتت مرهم زخم تن و جان من است
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #5
بند به بند

بند به بند استخوانم درد است
پود به تار بافت هایم سرد است


برگهای درخت جانم اکنون
بی پناه رو به زمستان زرد است

بی تو ای آرام جانم هفته
لب به لب روز و شبش زوج ندارد فرد است


هر چه زن زاده شدم تا امروز
این زاده به پای کوه درد یک مرد است

ای شاعر لحظه های محنت بارم
یادت نرود اشک گهی گرم و پناهی سرد است
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #6
سنگ دل

دوست دارم شکفد سنگ دل با دانه ای
سنگِ خارا چه به آه و ناله ای!

گر شکافد سینه ام با گل عشق
می زنم بر پای آن گل بوسه ای

بیقرارم بیقرار آشفته و حیرانِ او
کِی زند دل بی او به زلفش شانه ای

گر شده سنگی چرا دل یاد اوست؟
شیشه دل گوهر و سنگ ندارد مایه ای

گر چه کابوس است مرا بی او ولی
ای دلِ شیشه تو سنگ یا دیوانه ای؟
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #7
بازیچه

گفتی خدانگهدار فکر دلم نکردی
بازی ندادم تو را عهدت با من شکستی

گفتی شعار دادی بازیچه نیست یک زن
اما خودت چه بازی با دل زن نکردی!
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #8
ثانیه

مرگ یک ثانیه بر من جانیست
خالق عشق تویی من خالیست


وقتی نیستی همچو طبل تو خالی ام
بودنت در دل من شیدائیست
 
آخرین ویرایش

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #9
دیار

در دیاری که تو را ز یاد من می دزدند
مومن و گبر یکیست که دل و دین می دزدند

در دیاری که دل از یاد خدا غافل شد
مرگ باید نه حیات! که زندگی باطل شد
 

زینب میشی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
1,991
پسندها
17,149
امتیازها
42,373
  • نویسنده موضوع
  • #10
دل شیدا

لعنت به دل عاشق و شیدایی من
دل عاشق پیِ رسوایی من!

لعنتِ عشق به من باد که بی تو باز هم
نفسم هست و به چشم مانده بینایی من
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا