- تاریخ ثبتنام
- 5/1/21
- ارسالیها
- 3,933
- پسندها
- 53,215
- امتیازها
- 71,673
- مدالها
- 48
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
می تراود مهتاب می درخشد شب تاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم میشکند
نگران با من استاده سحر صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر خاری لیکن از ره این سفرم میشکند
نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب ای دریغا به برم میشکند
دستها میسایم تا دری بگشایم
بر عبث میپایم که به در کس آید
در و دیوار بهم ریختشان بر سرم میشکند
می تراود مهتاب می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش دست او بر در میگوید با خود
غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم میشکند
منبع: موزیکدل
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم میشکند
نگران با من استاده سحر صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر خاری لیکن از ره این سفرم میشکند
نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب ای دریغا به برم میشکند
دستها میسایم تا دری بگشایم
بر عبث میپایم که به در کس آید
در و دیوار بهم ریختشان بر سرم میشکند
می تراود مهتاب می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش دست او بر در میگوید با خود
غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم میشکند
منبع: موزیکدل
