پرونده پرونده | جنیفر شوییت

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AROOS MORDE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 18
  • کاربران تگ شده هیچ

AROOS MORDE

مدیر آزمایشی وحشت + نگاربان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,611
امتیازها
53,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
1000050395.webp
دنیس بردفورد به‌مدتِ دو دهه، وزنِ سنگینِ رازی هولناک را به‌دوش می‌کشید؛ رازی چنان شوم که از هر انسانی در این سیاره — همسرِ سابقش، همسرِ فعلی‌اش و فرزندانِ خودش — پنهان ماند. تنها کسی‌ که از این راز خبر داشت، آن را با خودش به‌گور برد.
بااین‌حال، ۲۰ سال بعد، او به‌طورِ غیرمنتظره‌ای به اتاقِ بازجویی احضار شد.
هنگامی‌که کارآگاهان با او روبه‌رو شدند، کلماتشان مانندِ تکه‌های یخی در ضمیرش نفوذ کرد:
«آن دخترِ هشت‌ساله، جنیفر شوییتِ بی‌گناه را به‌خاطر داری؟ همان‌ کسی‌ که او را به عذابی وصف‌ناپذیر دچار کردی، گلویش را بریدی، و او را در لانهٔ مورچه‌ها، درحالی‌که ضعیف بود برایِ مواجهه با مرگش، رها کردی؟ او زنده‌ است و ۲۰ سالِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

AROOS MORDE

مدیر آزمایشی وحشت + نگاربان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,611
امتیازها
53,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #2
چند کودک در گندم‌زار با هم مسابقهٔ دو می‌گذارند تا ببینند چه‌کسی سریع‌تر از همه می‌دود. ساقه‌های گندم آن‌قدر بلند است که همدیگر را سخت می‌بینند، تا این‌که یکی از آن‌ها با سر به زمین می‌خورد. برمی‌گردد تا ببیند به چه برخورد کرده‌است. ساقه‌های گندم را کنار می‌زند و دختری خوابیده روی زمین می‌بیند. بدن او بی‌پوشش است و خطِ زخم روی گردنش، گوش‌هایش را به‌هم وصل می‌کند و نفس‌های آخرش را می‌کشد.
جنیفر روزها و شب‌ها در آن گندم‌زار رها شده‌بود. با این‌که فریاد می‌زد، اما صدایی از گلویش بیرون نمی‌آمد. دستش را روی گلویش گرفت تا شاید کمی از درد بکاهد. وقتی دستش را برداشت، از حجمِ خونی‌ که می‌دید یخ زد و بیهوش شد. مورچه‌های آتشین، بدنِ بی‌لباسش را پر از زخم کرده‌بودند.
مادرِ جنیفر با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

AROOS MORDE

مدیر آزمایشی وحشت + نگاربان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,611
امتیازها
53,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #3
او با قدم‌های تندِ مردی که با یک‌ دستش او را بغل کرده‌بود و دستِ دیگرش روی دهانش بود، از خواب پرید. جنیفر تا می‌توانست تقلا کرد، اما زورش به ا
نمی‌رسید. پس تصمیم گرفت از ذهنش استفاده کند. به اطراف نگاه کرد و با خودش زمزمه کرد: دو در، رنگِ آبیِ چندش‌آور. دنیس، جنیفر را روی صندلیِ جلو نشاند و هر زمان ماشینی از کنار رد می‌شد، با دستش به سرِ جنیفر فشار می‌آورد تا پایین رود و کسی او را نبیند. بعد از مدتی، دنیس سکوت را شکست:
«همه‌چیز روبه‌راه است، من پلیسِ مخفی هستم.»
«پس، می‌توانم تفنگ و نشانتان را ببینم؟»
«نه، همراهم ندارم.»
«بله؟»
جنیفر فهمید که دروغ می‌گوید و این بیشتر او را ترساند. پس به ذهنش پناه آورد و تکرار کرد: عینک، سبیل، موهایِ به‌هم‌چسبیده، زخمی روی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

AROOS MORDE

مدیر آزمایشی وحشت + نگاربان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,611
امتیازها
53,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #4
دخترکی که با دوستانش جنیفر را در گندم‌زار پیدا کرده‌بود، او را به بیمارستان بردند. شانسِ زنده‌ماندنِ جنیفر نزدیک به صفر بود. پوستش رنگ‌پریده و مملو از جایِ زخمِ مورچه‌هایِ آتشین بود. دنیس او را زده‌بود و به‌طرزِ فجیعی به او تعرض کرده‌بود.
جنیفر تنها قادر به حرکت دادن چشمانش بود و هر زمانی که دکتر مرد یا هر مردی کنارش می آمد، چشمانش از ترس بزرگ می شد. دکترها گفتند جنیفر دیگر نمی تواند حرف بزند؛ پس به جنیفر خودکار و کاغذ دادند تا به سوالات پلیس جواب دهد. جنیفر با جزئیات کامل و دقیق هرچه می توانست روی کاغذ نوشت.
1000050386.webp
۱۹ سال از آن روزِ کذایی (سال ۱۹۹۰) می‌گذرد و پلیس تا سال ۲۰۰۹ هنوز نتوانسته‌است دنیس را پیدا کند، اما جنیفر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

AROOS MORDE

مدیر آزمایشی وحشت + نگاربان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,611
امتیازها
53,373
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #5
ساعت ۲ نیمه‌شب، جنیفر با صدای تلفن بیدار شد. پلیس دنیس را پیدا کرده‌بود. دنیس بعد از جنیفر، سراغِ دخترِ دیگری رفته‌بود و شبیهِ جنیفر به او صدمه زده‌بود، اما خوشبختانه گلویش را نبرید.
دنیس رو به پلیس اعتراف کرد: «هر روز تصویرِ آن کودک جلوی چشمم است. او معصوم بود و من یک مریضِ روانی. تا امروز نفهمیده‌ام چرا به خانه‌شان رفتم.»
«فکر کنم اگر او را می‌دیدی، به او افتخار می‌کردی. او الان این‌جاست.»
دنیس سرش را پایین گرفت و هق‌هق‌کنان گفت: «او زنده‌است؟ هیچ ایده‌ای ندارید چقدر سخت برای زنده‌ماندنش دعا کردم.»
اما دنیس بعد از بازجویی، در زندان، خودکشی کرد. جنیفر متنی را که در دادگاه برای دنیس آماده کرده‌بود، بالای قبرش خواند:
دنیس بردفورد، من ۱۹ سال و دو ماه و سه روز منتظر ماندم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا