سخن بزرگان سخن بزرگان | کارلوس فوئنتس

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~•°REZ-FA°•~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 49
  • بازدیدها بازدیدها 138
  • کاربران تگ شده هیچ

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
فکر می‌کردم که من چیزی نیستم جز واسطه‌ای میان این‌همه ماجرا. نقطه‌ای میان این مصیبت و مصیبت دیگر، میان این امید و امید دیگر، میان دو زبان، دو خاطره، دو دوران، میان دو مرگ و اگر در یک لحظه این نقش ناچیز مایهٔ ناراحتی‌ام شده بود، حالا دیگر این‌طور نبود، حالا قبولش می‌کردم، ازش استقبال می‌کردم، افتخار می‌کردم به این‌که میانجی واقعیت‌هایی هستم که درکشان نمی‌کنم، چه رسد به این‌که مهارشان بکنم.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
کنستانسیا چی فکر می‌کنی درباره‌ی مردی که یک روز صبح بیدار می‌شود و می‌بیند تبدیل به حشره‌ای شده و آن‌وقت در راه‌آهن اسپانیا هم کار می‌کند؟ به نظر تو این به زیان ادبیات بود یا به سود راه‌آهن؟ کنستانسیا فکر می‌کند و می‌گوید: قطارها سروقت می‌رسیدند اما بدون مسافر.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
با چه سماجتی از پذیرش سالخوردگی طفره می‌رویم و چیزی را که نه‌تنها اجتناب‌ناپذیر، بلکه آشکار هم هست، یکسر به کناری می‌رانیم. چقدر دروغ می‌بافیم تا چیزی را که دیگران به‌روشنی می‌بینند، انکار کنیم.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
هیچ‌وقت به این فکر افتاده‌ای که سری به کتابخانه بزنی و کتابی برداری و بخوانی؟
***
ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید: ناپل را ببین و بمیر. من ناپل را با سویل عوض می‌کنم و به جای آن می‌گویم: سویل را ببین و دیگر فکر خلاص از آن نباش.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
آری معنای واقعی برابری، پیروزی نازل‌ترین وجوه مشترک است.
***
خداوند با رحمت بی‌کرانش با توست. او پای برهنه‌ی مرا زیر آفتاب می‌بیند، خواب می‌بیند.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
دوروبر ما را معما گرفته و آن اندک چیزی که به یاری عقل می‌دانیم صرفاً استثنایی است در دنیایی سراسر معما. عقل ما را به حیرت می‌اندازد و حیرت‌کردن ــ درشگفت‌شدن ــ مثل شناوربودن در دریای پهناوری است که دورتادور جزیره‌ی منطق را گرفته... .
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
یعنی به این دلیل کشتندش؟ بگویید ببینم، شما پزشک هستید، به همین دلیل بهترین آدم‌ها را کشتند یا سانسور کردند یا وادار به خودکشی کردندشان؟ به این دلیل که ما می‌توانیم به آن چیزی که آن‌ها فقط ادعاش را دارند برسیم، به این دلیل که اگر ما به آن برسیم، آن‌ها دیگر قادر نیستند قولش را به کسی بدهند؟
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
راستی که سیاست چطور ته می‌کشد، تمام می‌شود و هنر چطور خودش را از نو می‌آفریند، این چیزی است که آن‌ها نمی‌دانستند. یا شاید هم می‌دانستند و ازش می‌ترسیدند.
***
ناچار نبودم انتخاب کنم، انگار که بگویم ناچار نبودم عذاب بکشم.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
چهره‌اش به‌سوی گذشته برگشته. در آن‌جا که ما رشته‌ای از رویدادها می‌بینیم، او فاجعه‌ای واحد می‌بیند که یکسر ویرانی بر سر ویرانی می‌نهد و همه را پیش پای او تل‌انبار می‌کند.
***
هیچ‌کس قادر نیست حضور تحکم‌آمیز تجارت را نادیده بگیرد، حتی من که برای خودم درک و دریافتی از این سرزمین و تاریخ آن دارم.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
آسمانخراش‌ها، سوپرمارکت‌ها، جاده‌های کمربندی، آسانسورهایی که مثل قفس‌های شیشه‌ای بالا می‌روند، پیچک‌های خشک و شکننده که از پوست یخ‌زده‌ی ساختمان‌ها بالا رفته: شکست‌هایی با طعم بستنی توت‌فرنگی؛ تاریخ در قالب سریال‌های تلویزیونی.
 
عقب
بالا