دفتر شعر خاکستر آواز آخرین ستاره | delven

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها بازدیدها 151
  • کاربران تگ شده هیچ

delven

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
55
پسندها
90
امتیازها
123
  • #11

وقتی درخت پیر شد

وقتی درخت پیر شد،
دیگر دست‌هایش
به آسمان نمی‌رسید.

شاخه‌هایش
از سنگینی سال‌ها خم شده بودند،
برگ‌هایش کم‌شمار،
و سایه‌اش
کوتاه‌تر از همیشه.

رهگذری گفت:
«زمان،
او را از پا انداخته است.»

و درخت
سکوت کرد...

اما ناگهان
سیبی سرخ
از بلندترین شاخه‌اش جدا شد
و آرام
بر خاک افتاد.

کودکی آمد،
سیب را برداشت،
دانه‌هایش را
در مشت‌های کوچک خود فشرد
و آن‌سوتر،
کنار جویبار،
در آغوش خاک کاشت.

بهار که رسید،
از دل زمین
نهالی کوچک
سر برآورد.

درخت پیر
با همان شاخه‌های خسته،
سایه‌ای نازک
بر سر نهال انداخت؛
تا آفتاب
بیش از اندازه
بر او نتابد.

و آن روز فهمیدم:

شکوهِ یک درخت
به بلندیِ شاخه‌هایش نیست،
به سبزیِ برگ‌هایش نیست،
حتی به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا