داستان کوتاه داستان کوتاه | قضاوت عجولانه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 16
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Sydney

مدیر تالار ادبیات + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,484
پسندها
6,017
امتیازها
24,673
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپيما بود. بايد ساعات زيادی رو برای سوار شدن به هواپيما سپری می‌کرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادی مونده بود؛ پس تصميم گرفت يه کتاب بخره و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه. اون همين طور يه پاکت شيريني خريد…
اون خانم نشست رو يه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود تا هم با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش، اون جایی که پاکت شيرينيش بود يه آقایی نشست روی صندلی و شروع کرد به خوندن مجله‌ای که با خودش آورده بود.
وقتي خانومه اولين شيرینی رو از تو پاکت برداشت، آقاهه هم يه دونه ورداشت. خانومه عصبانی شد ولی به روش نياورد، فقط پيش خودش فکر کرد «اين يارو عجب رويی داره، اگه حال و حوصله داشتم حسابی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا