سخن بزرگان سخن بزرگان | جولین بارنز

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~•°REZ-FA°•~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 17
  • بازدیدها بازدیدها 80
  • کاربران تگ شده هیچ

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
فقط وقتی استراحت داریم که رؤیا می‌بینم.
***
قدرت این را نمی‌فهمید. فکر می‌کرد اگر میزان قابل‌ توجهی از جمعیت را به قتل برساند و بقیه را با رژیم تبلیغات و هراس تغذیه کند، نتیجه‌اش می‌شود خوش‌بینی.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
استبداد به‌قدری در نابودی همه‌چیز خبره شده بود که چرا باید برای از میان بردن عشق تعلل می‌کرد؟ حال چه عمدی چه سهوی. استبداد از تو می‌خواست حزب و دولت و رهبر بزرگ و زمام‌زمامدار و توده را دوست داشته باشی. ولی عشق فردی ــ بورژوایی و خاص‌نگر ــ حواس مردم را از آن عشق‌های عظیم و والا و بی‌معنا و بی‌خردانه پرت می‌کرد. و در چنین مواقعی مردم در معرض این خطر بودند که دیگر خودشان نباشند. اگر به اندازه‌ی کافی می‌ترساندی‌شان تبدیل به چیزی دیگر می‌شدند، چیزی خوار و حقیر، یک مشت تکنیک صِرف برای بقا. و به این ترتیب مشکلش فقط اضطراب نبود، اغلب ترسی هولناک را تجربه می‌کرد. ترس از این‌که روزهای آخر عشق فرا رسیده باشد.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
این‌جا نمی‌توانی هم حقیقت را بگویی هم زندگی کنی. کسانی که تصور می‌کردند عملکرد قدرت را می‌شناسند و از تو انتظار داشتند با آن بجنگی، کسانی که فکر می‌کردند مردی در موقعیت تو این توانایی را دارد. به عبارت دیگر خونت را می‌خواستند. شهید لازم داشتند تا خباثت رژیم را به اثبات برسانند. ولی تو باید شهید می‌شدی نه آن‌ها. ولی چندتا شهید لازم بود تا ثابت شود رژیم اهریمنی هولناک و خون‌خوار است؟ هر چه بیشتر بهتر.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
خب، به قول معروف زندگی قدم زدن در دشت‌ودمن نیست. روح می‌توانست به یکی از این سه راه نابود شود: با کاری که بقیه با تو می‌کردند، با کاری که بقیه باعث می‌شدند با خودت بکنی و با کاری که به میل شخصی با خودت می‌کردی. یکی از این سه‌تا کافی بود؛ هر چند اگر هر سه همراه هم بودند نتیجه‌اش مقاومت‌ناپذیر بود.
***
چه چیز را می‌توان برابر هیاهوی زمان قرار داد؟‌ تنها آن موسیقی درون‌مان ــ موسیقی هستی‌مان ــ که بعضی تبدیلش می‌کنند به موسیقی حقیقی. که اگر قدرتمند باشد و صادق و آن‌قدر ناب که بتواند هیاهوی زمان را خفه کند، بعد از گذشت دهه‌ها تبدیل می‌شود به زمزمه‌ی تاریخ.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
کشیش روستای‌شان او را با دعای خیر فرستاده بود تا برای وطن و تزار بجنگد. وقتی برگشت کشیش و تزار مُرده بودند و وطنش هم دیگر شباهتی به قبلش نداشت.
***
هنر متعلق به همه است و هیچ‌کس. هنر متعلق است به همیشه و هیچ‌وقت. هنر متعلق است به آن‌ها که خلقش می‌کنند و آن‌ها که حظش را می‌برند. هنر نه مثل دوران گذشته متعلق بود به اشراف و حامیان مالی، و نه مثل حالا متعلق به حزب و مردم. هنر زمزمه‌ی تاریخ است که بلندتر از هیاهوی زمان به گوش می‌رسد.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
قدیم قیصر خراج می‌خواست، مبلغی برای به رسمیت شناخته شدن قدرتش، درصدی از دارایی محاسبه‌شده‌ی هر کس. ولی همه‌چیز مشمول تغییر شده بود و قیصرهای جدیدِ کرملین سیستم را به‌روزرسانی کرده بودند؛ حالا باید صددرصد دارایی محاسبه‌ شده‌ات را خراج می‌دادی، اگر هم ممکن بود، بیشتر.
***
چندبار رهبران و تک‌نوازها در دقیقه‌ی آخر از اجرا سر باز زده بودند؟ گاهی بابت ترس و احتیاط که طبیعی و قابل‌ فهم بود، گاهی هم به خاطر اخطار قدرت.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
وقتی راست‌گویی ناممکن شد چون به مرگی فوری می‌انجامید، حقیقت باید جامه‌ی بدلی به تن می‌کرد.
***
گوش مستبد به‌ ندرت شنواست.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
کجا بدبینی بدل می‌شود به ناامیدی مطلق؟
***
انسانی عادی بودن یک مهارت حسادت‌ برانگیز است، این‌که بتوانی هر روز صبح با لبخند بیدار شوی.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
آن‌ها که قدرتمندند با مشکلات مواجه می‌شوند و آن‌ها هم که قدرت کمتری دارند از مشکلات طفره می‌روند.
***
ذهنش شبیه خرمگس بود، پُرسروصدا و بی‌بندوبار.
 

~•°REZ-FA°•~

مدیر آزمایشی نقد + ناظر کتاب
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10
وقتی بچه بود از مُرده‌ها می‌ترسید! می‌ترسید از گور برخیزند و بگیرند و بِکشندش توی زمین سردوسیاه و چشمان و دهانش پُر شود از خاک. این ترسش کم‌کم برطرف شد چرا که فهمید دست زندگان خیلی هولناک‌تر است از دست مُردگان.
***
آنی که شنید داشت از یاد می‌برد چیزی را که گفته بود. ولی آنی که به یاد آورد تازه در ابتدای راه یاد آوردنش بود.
 
عقب
بالا