- تاریخ ثبتنام
- 5/3/21
- ارسالیها
- 998
- پسندها
- 49,792
- امتیازها
- 58,773
- سن
- 30
- نویسنده موضوع
- #11
[THANKS] جعبهی شیرینی را به دست یک نفر دادم و در رودربایستی با سه خانم روبوسی کردم که دوتای آنها چادر رنگی به سر داشتند و یکی که کوچکتر از بقیه به نظر میرسید، بدون چادر بود؛ اما حجاب کاملی داشت. مرد دیگری که کمیکوچکتر از محمدرضا به نظر میرسید، با همان استایل سر به زیر مردانه، خوشآمد گفت. و در آخر استاد را دیدم که با محاسن سفید در صدر نشیمن خانه به احترام ورودم ایستاده بود. جلو رفته و به نشانهی احترام سر خم کردم:
- سلام استاد. ممنونم از استقبال گرمتون و این که من رو پذیرفتید.
- علیک سلام دخترم. خوش اومدِد بفرما بشین.
یکی از خانمهای چادرپوش جلو آمد:
- اِوا خاک به سرم! مهمون رو سر پا نگه داشتیم. بفرما بشین دخترم. بفرما.
به صورت توپر زن نگاه کردم. چین و چروکها...
- سلام استاد. ممنونم از استقبال گرمتون و این که من رو پذیرفتید.
- علیک سلام دخترم. خوش اومدِد بفرما بشین.
یکی از خانمهای چادرپوش جلو آمد:
- اِوا خاک به سرم! مهمون رو سر پا نگه داشتیم. بفرما بشین دخترم. بفرما.
به صورت توپر زن نگاه کردم. چین و چروکها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر