مقدمه
تا حالا شده بخواید به تنهایی با دنیای ارواح تماس بگیرید؟ یه تماس واقعی، بدون اینکه نیاز باشه این تجربه رو با دوستاتون به اشتراک بذارید و دور تختۀ اویجا حلقه بزنید. از قیافههاتون مشخصه که این وسوسه خیلی وقته داره توی دلتون سر و صدا میکنه. پس نترسید و با ما به “مراسم سه پادشاه” بیاید… .
این مراسم کاملا واقعیه!
مراقب باشید. این اصلا موضوعی نیست که بخواید دست کم بگیریدش. اکثر پاسخهایی که توی مراسم سه پادشاه دریافت میشن، ارتباط تنگاتنگی با حقیقت دارن. مراسم سه پادشاه (Three Kings Ritual)...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
• یه اتاق خالی و ساکت بسیار بزرگ، ترجیحاً بدون پنجره. در صورت وجود پنجره ، برای اطمینان از تاریکی کامل، باید بتونید اونارو بپوشونید.
• شمعی که بتونه برای یک ساعت بسوزه،
• یک فندک
• یک سطل آب و یک لیوان
• فن یا پنکه
• دو آینۀ بزرگ
• سه صندلی
• یک ساعت زنگ دار
• تلفن همراه فعال (مطمئن باشید که شارژش کامل باشه)
• دوست یا عزیزی که مایل باشه از قوانین این بازی پیروی کنه و با این همه جنون همراه شه.
• یک اسباب بازی کوچیک یا یک وسیلۀ ارزشمند از دوران کودکی شما.
• طراحی دکور رو حدود ساعت ۱۱ شب شروع کنید. یک صندلی رو مرکز اتاق و رو به شمال قرار بدید (این خیلی مهمه). این صندلی چیزی نیست جز تاج و تخت شما…
• دو صندلی دیگه رو دقیقاً در سمت چپ و راست و رو به تخت پادشاهی خودتون قرار بدید. فاصلۀ تاج و تخت شما و دوصندلی دیگه، باید تقریباً به اندازۀ طول بازو از هر طرف باشه.
• دو آینۀ بزرگ رو، روی صندلی های سمت چپ و راست خودتون بذارید. به طوری که به سمت شما و همدیگه باشن. تمام تلاش خودتون رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
حالا زمان شروع مراسم سه پادشاه رسیده. وقتی آلارم شما ساعت ۳:۳۰ به صدا درومد، بلافاصله خاموشش کنید. یادتون نره اصلا نباید هیچ چراغی روشن بشه. شما دقیقاً ۳ دقیقه وقت دارید که شمع رو روشن کنید، موبایلو بگیرید و به سمت اتاق تاریک قدم بردارید. وقتشه که بر تخت سلطنت بنشینید. شما باید ساعت ۳:۳۳ صبح اونجا نشسته باشید.
اگه این اتفاقا افتاد، حتما مراسم رو متوقف کن!
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
به اونجا رسیدیم که همه چیز طبق برنامه پیش رفت و شما روی تخت پادشاهیتون نشستید. حواستون باشه که مستقیماً به هیچ یک از آینههای کناریتون نگاه نکنید. نذارید شمع خاموش بشه. باید با بدنتون از شمع (در برابر پنکه) محافظت کنید. مستقیم به جلو و به تاریکی نگاه کنید. نه به شمع، آینه ها یا هرچیز دیگهای.
تا اینجای کار، اگه توجه کرده باشید، متوجه میشید که به شما نگفتیم کدوم صندلی ملکه (Queen) و کدوم یکی واسه احمق (Fool) هست. دلیلش این بوده که شما باید تصمیم بگیرید. برای مهمانها، شما یا احمق هستید یا ملکه.
میتونید شروع کنید. شما یک ساعت فرصت دارید که سوال کنید و منتظر پاسخ بمونید. این مراسم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
همون طور که قبلاً ذکر شد، ممکنه احمق یا ملکه شما رو به دنیای ارواح بکشونن. تا این جای کار، شما برای امنیت خودتون چندین پشتیبان دارید تا شما رو برگردونن. اول اینکه، طی مراسم سه پادشاه اصلا نباید اجازه بدید شمع خاموش بشه. اما اینو بدونید که اگه اتفاقی برای بدن شما بیفته، پنکه خاموشش میکنه و مراسم به پایان میرسه.
دوم اینکه، از دوستتون بخواید دقیقاً ساعت ۴:۳۴ صبح به اتاق تاریک بیاد و اسمتون رو صدا کنه. اگر این کار باعث بازگشت شما نشد، باید با تلفن همراه تماس بگیرن. حتی اگه موبایل هم جواب نداد، دوستتون می تونه از لیوان و سطل آب استفاده کنه. اما حواستون باشه که تحت هیچ شرایطی نمیتونه شما رو لمس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
FableForge برای همه کسانی که مراسم سه پادشاه رو امتحان میکنن، یک هشدار مهم داده.
“اگه قراره که شما این کارو انجام بدید، باید مثل یه پسر پیشاهنگ عمل کنید. نباید نیمه کاره رهاش کنید. بدترین کاری که میتونید انجام بدید اینه که اونقدر جدی بگیرینش تا دردسرساز بشه. یا اونقدر ساده بگیریدش که نتونید برای عواقبش آماده شید.”
افرادی که مراسم سه پادشاه با موفقیت انجام داده باشن، گزارش دادن که اون یک ساعت رو در حضور دو روح معمولا شیطانی سپری کردن. اونا گزارش کردن که ارواح...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
“ناگهان شمع شروع به سوسو زدن کرد. من در مورد کمی سوسو زدن صحبت نمیکنم. در حدی بود که میترسیدم نکنه این شمع یه وقت خاموش بشه. به نظر میرسید که یه موجودی داره دور و برش میرقصه. موجودی که سایههای عجیبی رو اطراف من ایجاد میکرد. بلافاصله، احساس کردم دو حضور ذهنی متمایز به درون من رسوخ کرد. از سمت چپ احساس خشم، افسردگی و نفرت رو احساس کردم. به طور کلی درست مثل شیطان بود. اما از سمت راست این احساسات رنگ و بوی خوشبختی، شادی و مهربانی گرفته بودن و کاملاً مخالف با نیروی سمت چپ عمل میکردن. به نظر میرسید که من دیگه یک نفر نیستم. بلکه در عوض سه موجود داخل بدنم زندگی میکردن. یادم مییاد که احساس میکردم درون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
“بعد از چند دقیقه که اتفاقی نیفتاد، من چیزی رو از تاریکی، متمایل به در شنیدم. این آواز ضعیف به زبانی بود که من نمیتونستم اون رو درک کنم. ناگهان سیاهی به یک تودۀ سایه مانند تبدیل شد که شبیه به چند انسان بود. همۀ اونها در حال رژه رفتن از راست به چپ بودن. وقتی اونها رد شدن، فهمیدم که احساس سرخوشی میکنم. بعد از چند دقیقه از این اتفاق، متوجه صدای دوم شدم.
از صندلی سمت راستم، صدای کسی رو شنیدم که انگار در حال نوشتن چیزی بود. یه صدای خشدار بود. مثل کسی که از قلمهای قدیمی مات استفاده کنه. قلمهایی که خیلی مورد علاقۀ من هستن. میخواستم بپرسم که در حال نوشتن چه چیزی هست. اما اون لحظه، خیلی از پاسخی که ممکن بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
“از گوشه چشم میدیدم که انگار قطرههای آب روی آینۀ سمت راستی میریزن. درست مثل شیشۀ ماشین موقع بارندگی. احساس کردم اشک روی گونهام ریخته شده. مطمئن نیستم که این اتفاق به این دلیل وحشت زده بودنم بود. یا به خاطر غم و اندوه زیادی که اتاق رو پر کرده بود. از گوشه چشم متوجه شدم که آینه سمت چپ به نوعی روشنتر به نظر میرسد. تنها راهی که میتونم توصیفش کنم اینه که مثل وقتی بود که روشنایی صفحۀ رایانه خودتون رو خیلی زیاد میکنید. با همۀ اینها، من با وحشت به روبهرو و دیوار نگاه میکردم.
مورد بعدی که به یاد میارم این بود که سطل آب سرد به سمت من ریخته شد. پارتنرم که بعد از صدا کردن من پاسخی رو دریافت نکرده بود، چندین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.