• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌ی رساله‌ی یک سودازده | آبی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع im.Aby
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 67
  • کاربران تگ شده هیچ

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام اثر: رساله‌ی یک سودازده*
نویسنده: آبی «زینب.م»

مقدمه:
می‌نویسم از آیینی که گویی از ازل در رگ‌هایِ تاریخ جاری بوده، اما این روزها غبارِ فراموشی بر آن نشسته و اندک‌اند کسانی که در عمل، جوهر نابش را پاس می‌دارند. قلم برمی‌دارم تا از دلدادگی بی‌ریا بگویم؛ عشقی که نهراساند، بلکه در آغوش کشد؛ عشقی که چون نسیمی پاک، روح را نوازش دهد و هیچ آزار و گزندی بر جان نزند.
آری، این رساله‌ی پاک من است، منه سودازده که پیرو آیینی پاک گشتم و خود را برای آن سوزاندم، برای آیین محبت بی‌آزارم.

سودازده: کسی که از عشق به معشوق دیوانه شده.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

ANAM CARA

ناظر کتاب + مدیر بازنشسته‌ی ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,141
پسندها
29,353
امتیازها
57,373
سن
21
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000117605.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] im.Aby

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #3
[THANKS]از مهر و محبتی سخن می‌رانم که نه اسیر زنجیرِ مالکیت است و نه سمّی مهلک بر دل. این عشق، چون باران سخاوتمند، تنها در پی شکوفاییِ وجود توست، نه در پی درهم شکستن و بر زمین کوفتن او. این همان آیینی است که در نهایتِ لطافت، تو را به اوج خویشتن رهنمون می‌شود و تنها ثمره‌اش، رشد است و بالندگی، نه ویرانی و تباهی. من سودازده گشتم تا بر فهم این رساله‌ی پاک رسیدم.[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #4
[THANKS]محبت پاک، نقشی است بر دل که چون گوهری کمیاب می‌درخشد. چنین محبتی، آن‌گاهی که حسادت چون آتشی درونی زبانه می‌کشد و دیدن دستان درهم معشوق با دیگری جانت را شعله‌ور می‌سازد، در اوج این طوفان احساس، همچنان لبخندی بر لبت می‌نشاند. و این لبخند نه از سر اجبار، که از عمق جان برمی‌آید؛ چرا که شادمانی او، آرزوی حقیقی دلت است. حتی اگر این شادی، در آغوش دیگری معنا یابد زیرا تو تنها یک سودازده‌ی ساده‌ای که قلم بر دست بردی و از رساله‌ات می‌نویسی.[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #5
[THANKS]
حتی اگر یار به تو غم داد، می‌توانی بگذری و ببخشی؛ بی‌آنکه نیش تلخی در دلت حبس شود. او اگر آزار می‌دهد، تو دست پاسخ تیر را برنمی‌داری و راه بخشش را باز می‌کنی.
این همان آیین محبت بی‌آزار است: جایی که از شدت آشتی تو با جان خودت، می‌فهمی عشق تو پاک است؛ اما عشق او آن‌گاه که درد می‌آفریند، از بی‌کرانگی پاکی دور افتاده است.
پس به رسم همین آیین، می‌روی و با حس پاک‌ات، تنها می‌مانی. نه از سر فراموشی، از سر وفاداری به خویش. تا زمانی که سهم زندگی به دست آدم درست برسد؛ و دل، بالأخره راه رشد را در آغوش آرامِ واقعیت، پیدا کند.
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #6
[THANKS]
تماشای یار، لذتی‌ست آرام و ژرف؛ چنان در جان می‌نشیند که او را شیرینِ خسرو می‌بینی، و چنان روشن و نورانی که گویی پیغمبری‌ست بر مدار دل. لمس دستانش نیز گرمایی دارد که اگر جهنم هم پیش رویت باشد، دل از بهشت دیگر می‌بُری و تنها در آستان او آرام می‌گیری.
آری، این‌ها از لذت‌های فهم آیینی مقدس‌اند؛ رساله‌ی عشقی پاک، محبتی زیبا، بی‌آزار و روشن، که نه می‌سوزاند و نه می‌آزارد، بلکه جان را به لطافت خویش روشن‌تر می‌کند.
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #7
[THANKS]
و آن‌گاه که یار، بی‌یک خداحافظی ساده، مسیر رفتن را در پیش می‌گیرد و دیگر تو را نمی‌خواهد، تنها چیزی که برایت می‌ماند، لبخندی است آمیخته به حسرت؛ لبخندی که بر تلخیِ نبودنش بوسه می‌زند.
تکه‌های دل شکسته را با دستان لرزان جمع می‌کنی؛ نه با سرزنش، که با نوازشی مادرانه بر سرِ روح خویش. عشق تو آن‌قدر پاک است که در انتخاب اشتباه، خویش را مقصر نمی‌دانی؛ تنها نگاهت به آینده است، به زندگی‌ای که باید بدون حضور او ادامه یابد.
او را می‌بخشی؛ نه از سر ناچاری، که از سر وسعتِ قلبی که حتی در اوج آشفتگی، حرمت عشق را پاس می‌دارد. و در این میان، چون سودازده‌ای که در پیِ شفای دردهایش می‌گردد، جان خود را به نوازشِ ترمیم می‌سپاری، تا دوباره جان گیرد و راه خویش را بیابد.
[/THANKS]
 

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #8
[THANKS]
اینک نیک دریافته‌ام راز سودازدگی را. چندان نیکو و تمام که یقین دارم اگر در روزگار جوانی، مهرت را از دل بیرون نکنم، در واپسین سالیان عمر، شبانگاهان نامت بر زبانم جاری خواهد شد و در پس‌کوچه‌های این شهر بی‌وفا، سرگشته به جست‌وجویت خواهم خاست.
در آن هنگام، با فروغی ناچیز، دست بر دیواری خواهم کشید که می‌دانم انگشتانِ تو روزی بر آن کشیده است. اما افسوس، آن‌چنان در چشم مردمان رسوا خواهم شد که هر بیننده‌ای از ره، با انگشت سرزنش، سویدای دلم را نمایان سازد.
آری، از جان و دل آرزو می‌کنم که این رساله‌ی شورانگیز سودازدگی، با همه‌ی پاکی و صفایی که دارد، یکسره نابود گردد. باشد که روزی از این رهگذر، به خِرد و فرزانگی باز رسم و دگر چون شمعی نسوزم بر درِ خانه‌ی کسی که رخت بربسته است...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

im.Aby

ویراستار آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/6/20
ارسالی‌ها
2,172
پسندها
12,835
امتیازها
38,673
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #9
[THANKS]
سودازده را هرگز به شفا امیدی نیست. او دلی دارد پاک و قلمی شاید پخته، جز این نتواند که بنویسد و بارها و بارها در اندیشه بگذرد که: «در کدامین گام، ره را به خطا رفتم؟»
از آن روی که این رساله را به انجام برساند، سودازده بر خویشتن می‌گرید و به خویشتن دل می‌سوزاند. دست به دامان فراموشی می‌زند و باز، دلداده‌ی کسی است که خود، سودازده‌ی دیگری‌ست. به حال دیگران رشک می‌برد، از ژرف‌های جان زاری می‌کند، و از پیِ آیینِ محبت، آنسان که شرط بی‌آزاری است، می‌خواهد برود. برود بی‌آن‌که به یار بی‌وفا، گزندی رسد.
[/THANKS]
 
عقب
بالا