اشعار کودکانه اشعار کودکانه | نی‌نی و بادکنک

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 15
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #1
امروز نی نی با مامانش
رفته بودند با هم خرید

مامان زری برای نی نی
یه دونه بادکنک خرید

نی نی نخ بادکنک و
گرفته بود که در نره

چون می دونست مامان زری
دیگه براش نمی خره

راه که می رفت بادکنکو
به این ور و اون ور می زد

ضربه هایی به بادکنک
با پا می زد با سر می زد

بادکنکه خورد به درخت
ترقی کرد وترکید

نی نی کوچولو از این صدا
ترسید کمی عقب پرید

او رفت جلو پیش درخت
با گریه گفت: آهای چنار

زود باش برو یه بادکنک
بخر برای من بیار

این جور به من نگاه نکن
از این به بعد قهرم با تو

الان می گم پلیس بیاد
اره کنه شاخه ها تو

منبع: اشعار کودکانه
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا