• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان از باران تا باران | مبینا سیف آبادی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع mobinaseifabadi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 20
  • بازدیدها بازدیدها 354
  • کاربران تگ شده هیچ

mobinaseifabadi

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
3/10/24
ارسالی‌ها
58
پسندها
85
امتیازها
123
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #21
[THANKS]مکثی کرد و به صورت رنگ‌پریده و خسته‌ی میلاد خیره شد. مرد نگاهش را پایین کشیده و کمی گوش‌هایش سرخ شده بود.
- انقدر مهربون نباشید. هرچقدر مهربون‌تر باهام رفتار می‌کنید، بیشتر عذاب وجدان می‌گیرم.
میلاد نگاه خجولش را بالا کشید و به موهای فر مانا که از شال سرمه‌ایش بیرون زده و در هوا تاب می‌خورد، خیره شد.
- عذاب وجدان نگیرید. گفتم که... هر کس دیگه‌ای هم بود این کارو می‌کرد.
- نه نمی‌کرد. قبل شما چندنفر دیگه هم رد شدن، ولی فقط شما بودی که کمکم کردی.
چند سرفه میان کلماتش فاصله انداخت.
- من هرآن منتظر بودم که یه چیزی بارم کنید، اما نکردید. حقشم داشتید، ولی نکردید.
میلاد ابروهایش را به هم نزدیک کرد.
- انتظار داشتید چی کار کنم؟ من چیزی بگم مشکلاتم حل میشن؟
مانا یک قدم به او نزدیک شد.
- من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA
عقب
بالا