دفتر خاطرات دفتر خاطرات | کاربر rogaye26

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع amın
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 56
  • بازدیدها بازدیدها 478
  • کاربران تگ شده هیچ

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #21
یادم میاد عموم کوچیکه عارف رو سیلی زد برادرم رو میگم بخاطر اینکه از خونه عارف فرار کرده بودم و عارف اذیتم کرده بود.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #22
عموم کوچیکه همیشه من رو با خودش و بچه هاش بیرون گشت می‌زد حتی بستنی هم می‌خوردیم عموهام عید فطر بهم عیدی دادن که باهاش هله هوله می‌خریدم می‌خوردم و حتی لوازم آرایشی خریدم.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #23
اما خداروشکر پیش مادرم اومدم تا اینکه بیماری توهم گرفتم مادرم رو ابلیس تصور می‌کردم اما الان با قرص خوردن بهتر شدم حتی سیدی من رو درمان کرد.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #24
سید گفت باید داخل وان بشینم و بعد غسل کنم حتی بخورات داد تا خوب بشم خدارو شکر بهتر شدم.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #25
بعد با نادیا خواهر بزرگم رفتیم خونه‌دایی کلی نذری خوردیم حتی خالم با مریم خواهر وسطیم حرف زد که بیا خونمون چرا خودت رو سوا کردی؟ آخر هم خونه‌ی دایی نیومد.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #26
قراره اگه کار سندا تموم شد بریم کربلا کمی روحیمون بهتر شه و کلی سوغاتی بخریم. زندگی هم مشکلات خود رو داره.
 
آخرین ویرایش

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #27
امروز هم ناهار سوپ خوردیم و مادرم بازار رفت شلیل و زرد آلو خرید و پفک، چیپس، بسکوئیت کیک خرید قراره گرسنه شدم بخورم.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #28
دلم گرفته معلوم نیست بانک ملی ایران کی از اختلال دربیاد هر شب هم اوک نیو می‌بینیم. خوبه حداقل آرامش در زندگی من و مادرم جاریه.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #29
امروز حموم کردم که برق رفت بعد اومد ناهارمون عصره فعلا اشتها ندارم بادمجون، سیب زمینی و کدو سرخ کرده.
 

rogaye27

ناظر آزمایشی کتاب + کاربرفعال بخش
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
189
پسندها
323
امتیازها
2,033
  • #30
امروز هم اتفاق خاصی نیوفتاد فقط برنج ماهی پلو خوردیم با ترشی سیر. قراره خونه رو جارو کنم.
 
عقب
بالا