دفتر متفرقه دفتر متفرقه | کاربر ryhneae

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع amın
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 34
  • بازدیدها بازدیدها 372
  • کاربران تگ شده هیچ

amın

مدیر تالار سرگرمی + مدیر آزمایشی کامپیوتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,909
پسندها
84,778
امتیازها
96,979
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #1
«به نام خالق حق»
دفتر سرگرمی کاربران.webp

این دفتر متعلق به کاربر گرام ( @ryhneae ) است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.

|مدیریت تالار سرگرمی|
 

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #2
یه سری چیزای رندومی که درموردشون فک می‌کنم رو می‌نویسم اینجا، شاید افکار بقیه هم باشن.
به نظرم پروسه‌ی مرگ چیز خیلی عجیبیه، یه چیز ناشناخته به نظر میاد، همزمان می‌ترسی ازش و همزمان اینجوری‌ای که “بقیه تجربه‌ش کردن، توعم مثل بقیه” ولی بازم درک و روانت رو از واقعیت بهم می‌ریزه. مثلا همون ادمی که چند روز پیش لمسش کردی، نگاهش کردی و باهاش حرف زدی، خیلی رندوم از زمین محو میشه و میره. مثل اینکه داری گیم می‌زنی و با بقیه تعامل داری، یه دفعه یه Npc باگ می‌خوره و یه‌دفعه داخل گیم محو می‌شه. ولی مشکل اینجاس که ما تو گیم نیستیم و اینجا واقعیته.
نمیدونی دیگه کی می‌تونی بیینیش، دوباره با همون قیافه‌ای که داره؟ همون روح و افکاری که داشت رو دوباره می‌تونی حس کنی؟ آیا اصلا می‌تونی ببینیش؟...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #3
Overthinker بودن هم عجیبه‌ها. اونقد فکر می‌کنی و فکر می‌کنی که آخرش به بن‌بست می‌رسی. داشتم درمورد نماد یین و یانگ می‌خونم، یادم از همین افتاد، مثل یه پروسه‌ی بیچارگی می‌مونه که هیچوقت ازش خارج نمی‌شی و انگار محکومی به فکر کردن. همون دایره‌ ساده‌ای که می‌گه تعادل رو حفظ کن، درآخر روانیت می‌کنه. به خودت می‌گی بقیه هم همینجورین؟ بعضی اوقات به یه حدی می‌رسه که دلت می‌خواد سرتو بکوبونی به دیوار و به خودت تلقین کنی که جزئیات “زندگی کردن” رو نمی‌فهمی. درموردش به بقیه می‌گی و اونا اینجورین که یکم آسون بگیر. I’m not blaming them، به‌هرحال تورو دوست دارن و می‌خوان بهت کمک کنن. از یه جایی به بعد اونقد که می‌فهمی، آروم آروم روحت رو به زوال می‌ره، دست خودت هم نیس آخه، همیشه این شکلی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #4
نمی‌دونم قضیه اینکه یه اهنگو همش پشت سر هم پلی کنی چیه(at least 15 freaking times) ولی جدی خیلی شفا بخش‌عه =))) کلا اهنگای خوشگل >>>
البته بهتره که تنها باشی وگرنه ممکنه تو چشم بقیه زیادی عجیب به نظر بیاد😭
 

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #5
تلاش کردن واقعا خوبه
احساس مفید بودن می‌کنی و کلا حس سالم بودن داره،‌ ولی به یه جا که می‌رسه، می‌بینی هیچ پیشرفتی هم نمی‌کنی، با خودت می‌گی اگه تلاش نمی‌کردم حداقل می‌گفتم تلاش نکردم و قضیه بسته می‌شد، ولی وقتی می‌بینی که واقعا از تلاش کردن زیاد دیگه داری burnout می‌شی همزمان هیچ پیشرفتی توی خودت نمی‌بینی، اونجاس که بده =))) و اینکه بقیه می‌گن بیشتر تلاش کن مثل نمک پاشیدن روی زخم می‌مونه متاسفانه
 

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #6
به اون مهمونی که بدون خبر دادن و اطلاع رسانی میاد خونت چی میگن؟
اینجور آدما بهتره که پشت در خونه چند ساعت معطل وایسن تا بفهمن که باید اول اطلاع بدن، بعد برن خونه یه نفر. ممکنه من خونه نباشم اصلا. شاید دارم تو غار زندگی می‌کنم، نباید اول بیام خونه تا در رو برات باز کنم؟ Man I’m tired of this shi.
 

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #7
نمی‌دونم اونایی که طراحی می‌کنن می‌تونن منو تو این موضوع درک کنن یا نه، من مثلا یه مدتی(دو/سه ماه) قلم دستم نمی‌گیرم و تمرین نمی‌کنم اصلا، مشخصا باید پسرفت کنم درسته؟ اما چجوریه که وقتی بعد یه مدت قلم دستم می‌گیرم خیلی پیشرفت کردم نسبت به قبل؟
جالب اینجاس این چندمین باره که همچین اتفاقی برام میوفته. قطعا که نمی‌صرفه امتحان کردنش، ولی پدیده عجیبیه. حدس می‌زنم بخاطر اینه که تو این چند ماه اطلاعاتم نسبت به قبل بیشتر شده و بهتر نگاه کردم به همه چی، و باعث می‌شه بهتر بتونم طراحی کنم، ولی از یه طرف با فلسفه طراحی کردن جور در نمیاد =)))
 
آخرین ویرایش

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #8
خیلی جالبه، تو این چند موقع که نت نبود، چند بار تونستم به نت بین‌الملل وصل بشم، یه موضوعی بود که حقیقتا واقعا ناراحتم کرد.
یه پست از یه کاربر خارجی دیدم که داشت می‌گفت پنج ماه از سال ۲۰۲۶ گذشته، و من حین دیدن ویدیو اینجور بودم که ؟؟؟؟؟
چون منظورت چیه که پنج ماه گذشته. باید هنوز سال ۲۰۲۵ باشه. یا حداقل ماه اولش. چطور ممکنه اصلا.
وقتی از نظر ذهنی تو یه جا گیر کنی، متاسفانه در اومدنش خیلی سخته. مثل همون موقعی که کرونا اومد و خیلیامون از نظر ذهنی هنوز تو اون دوره گیر کردیم.
.We are born to tolerate their mistakes
 
آخرین ویرایش

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #9
من خودم اونقد که به نوشته نگاه کردم، خشکی شدید چشم گرفتم و همش انگار از چشمام داره آب اسید بیرون میاد. حالا با این وضعم باید سوزش چشم ناشی از پیازی که مامانم خرد می‌کنه رو هم تحمل کنم😭🙏
 

Veilune

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,792
امتیازها
84,373
سن
19
  • #10
ولی اینجا حس خوبی داره، مطمئنم ریحانه‌ی چند سال بعد، دوباره برمی‌گرده و به اینجا یه نگاهی می‌کنه و اینجوریه که “عجب دوره‌ای بود” =)))
اینجا مثل دفتر خاطرات می‌مونه.
 
عقب
بالا