- تاریخ ثبتنام
- 30/4/26
- ارسالیها
- 26
- پسندها
- 115
- امتیازها
- 490
- سن
- 19
باز هم اهمیتی نداد و به سمت در حرکت کرد. هیچ حدسی نمیتونستم بزنم. تنها چیزی که میشنیدم، صدای طبل بود.
نزدیکتر که شدیم تونستم آدمهایی رو ببینم که به فاصلهی خیلی دور و سمت دیگهی دیوار قطور این کاخ ایساده بودن. به قدری ریز دیده میشدند که حتی لباسهاشون هم برام قابل تشخیص نبودن.
هر چقدر که به جلو حرکت میکردیم، آدمها بیشتر پشت دیوار محو میشدن. به دیوار قطور جلوم نگاه کردم. کمتر از سه متر باهاش فاصله داشتیم. وسطش، در کوچک چوبیای دیده میشد. شرط میبندم از دور شبیه یک نقطه بود.
ناخودآگاه من کی وقت کرده بود انقدر پیچ در پیچ بشه؟
پسر سیاهپوش بالاخره مچم رو رها کرد و به سمت در رفت. دو ضربه پیدرپی با مشت به در زد و بعد یه ضربه کوتاه. در باز شد.
به هرحال اون که قرار نبود جواب بده...
نزدیکتر که شدیم تونستم آدمهایی رو ببینم که به فاصلهی خیلی دور و سمت دیگهی دیوار قطور این کاخ ایساده بودن. به قدری ریز دیده میشدند که حتی لباسهاشون هم برام قابل تشخیص نبودن.
هر چقدر که به جلو حرکت میکردیم، آدمها بیشتر پشت دیوار محو میشدن. به دیوار قطور جلوم نگاه کردم. کمتر از سه متر باهاش فاصله داشتیم. وسطش، در کوچک چوبیای دیده میشد. شرط میبندم از دور شبیه یک نقطه بود.
ناخودآگاه من کی وقت کرده بود انقدر پیچ در پیچ بشه؟
پسر سیاهپوش بالاخره مچم رو رها کرد و به سمت در رفت. دو ضربه پیدرپی با مشت به در زد و بعد یه ضربه کوتاه. در باز شد.
به هرحال اون که قرار نبود جواب بده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر