داستان داستان | بیداری از استخوان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع W-XixI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 21
  • کاربران تگ شده هیچ

W-XixI

مدیربازنشسته تالار ویرایش + گوینده آزمایشی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
19/11/20
ارسالی‌ها
521
پسندها
15,903
امتیازها
36,273
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان: بیداری از استخوان

مُرده‌ام؟ نمی‌دانم. شاید هم دارم خواب می‌بینم. درد، تمام جانم را در خود بلعیده و سکوت، تنها آوایی‌ست که می‌شنوم. نگاه تارم را با فشردن مداوم پلک‌هایم، واضح‌تر می‌کنم و اطراف را می‌پایم. بوی ماندگی و کپک، تا معز استخوانم می‌رود. اخم، صورتم را نقاشی می‌کند و اتاق کوچکی که تنها وسایلی زنگ‌زده را درون خود جای داده، از نظر می‌گذرانم. حتی یادم نمی‌آید آخرین بار کجا بوده‌ام. هرچقدر به ذهنم فشار می‌آورم، نمی‌توانم اتفاقات اخیر را یادآوری کنم.
اسمم... اسمم چه بود؟ نمی‌دانم، سرم زیادی درد می‌کند. چشمم می‌خورد به آینه‌ی غبار گرفته‌ای که مورب، گوشه‌ی اتاق نشسته. به سختی در جایم جابه‌جا می‌شوم و پاهای کرختم را وادار می‌کنم مرا حمل کنند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا