گفتمان‌آزاد گفتمان آزاد دلنوشته بچگی | میم.درود کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع M A H D I S
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها بازدیدها 228
  • کاربران تگ شده هیچ

F.Śin

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,360
پسندها
18,523
امتیازها
42,073
سن
23
  • #11
سلام،
شبتون بخیر و امیدوارم که حالِتون خوب باشه. ببخشید که تأخیر پیش اومد توی ارسال نظرم. :light-blue-heart:

دلنوشته‌ی شما رو خوندم و زاویه‌ی نگاه‌تون برام خیلی ارزشمنده. اگر بخوام یه توصیف از این دل‌نوشته داشته باشم، می‌گم: یه آدمِ بزرگسال رو در نظر بگیرید که به نگاهش، عینکِ کودکی زده؛ داره تلاش می‌کنه که به یاد بیاره که چه مفاهیمی در کودکی براش ارزشمند بودند؟
انگار شما بچّگی رو با یک نخ، به بزرگسالی متصل کردید و این آدم‌بزرگ، داره همزمان که بچّگیش رو می‌بینه، از تجربیاتِ بزرگسالیش هم می‌گه؛ از زاویه‌ی نگاهش، از چیزی که قبلاً در کودکی داشته و حالا از دستش داده... .
عینکِ شما رو به چشم زدم و دیدم که کودکی، دنیای ذوق و شوق بود که از دستش دادیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ترنم واژه ها

هنرمند انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
308
پسندها
2,228
امتیازها
11,933
  • #12

سلام عزیزدلم:)
واقعا زبونم قاصر برای بیان احساساتم به دلنوشته بچگی که بود...
میتونم بگم خیلی از مواردی رو ما در بچگی کشیده بودیم و برامون رخ داد بود.


خیلی خوشحالم از اینکه وقتم برای این نوشته گذاشتم... تونستم احساسات مختلف باهاش تجربه بکنم و حسابی لذت ببرم.
ممنونم ازت این احساسات با آرایه ها و تشبیه های ساده کنار هم قرار دادی و ما رو غرق کردی در گذشته و حالی که الان داریم.

فقط یک نکته کوچیک نظر من جلب کرد، تبدیل شدن پارت های بلند به پارت های چند خطی...
اگر این یک دستی اتفاق بی افته خیلی بهتر تا اینکه کوتاه کم بودن پارت ها مشخص باشه.
چند ایراد نگارشی هم داشتی با یک بار بازبینی درست میشه.

هر روز موفق تر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ROSALINE

مدیر بازنشسته عکس
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/11/19
ارسالی‌ها
1,238
پسندها
15,974
امتیازها
38,173
  • #13
درود، ایام به کام.:sparkles:

غمِ انسان بودن غمی که از نطفگی شروع می‌شود و حتی با مرگ هم آرام نمی‌گیرد؛ عنوان تک‌کلمه‌ای بچگی با این‌که کنجکاوی برانگیز نیست اما دربرگیرنده‌ی محتوای دلنوشته‌ست. مقدمه‌ی دلنوشته‌‌ دارای جذابیت برای ادامه خوانش بود البته جذب اصلی با آغاز دلنوشته شروع می‌شود با نثری شیوا و روان مخاطب رو صدا زدید برای بازخوانی زخمی که هیچ‌گاه درمان نشد. ایده‌ای تقریباً نو با پردازشی مبهوت‌کننده؛ بافتن کلمه‌های ساده اما زیبا به هم و در نهایت دغدغه‌مند بودن قلم‌‌تون و دردآشنا بودن خودتون بسیار ارزشمند و قابل احترام بود.
«تابوت‌های شناور زیادی دیده‌ بودم که چنان کشتی، روی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا