شاعرغیرپارسی اشعار لطیف هملت

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 28
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
نرون
رُم را
به آتش کشید
تو
دلم را




من نمی دانم تو کجایی
ولی من
همیشه کنار تو هستم


ده ها سال است
در سرزمین دل خویش آواره ام
نه کسی می یابد مرا
نه می یابم کسی را
هر کجا که بروم
نیروی جاذبه ی تن تو
به اینجا می کشاند مرا​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #2
اگر قلبِ من
چشمان تو را نمی پرستید
اکنون سبز را چه کسی می فهمید ؟

اگر از نرمیِ گوش هایت نمی نوشتم
اکنون گوشواره ها
از چه رو، از لاله ی گوش ها آویزان بودند ؟

اگر نامت را در زمین نمی کاشتم
آنگاه هیچ باغ گل سرخی وجود می داشت ؟

اگر قلبم برای تو اشک نمی ریخت
زمین هرگز چشمه و دریا و رودخانه ای داشت اینک ؟

اگر دوستت نمی داشتم
کسی عشق را می شناخت ؟

اگر ما
اگر من و تو
یک دیگر را عاشق نبودیم
چه کس می فهمید
وصال چیست
جدایی کدام است ؟​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #3
دستم را بفشاری
واژه می بارد و شعر می چکد
دستت را بفشارم
پنج شیشه عطر در کف دستم
می شکند​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #4
به چه درد می‌خورد
که هزاران خورشید
در آسمان بازی کنند
اما در دل تو
چراغی نمی‌خندد

به چه درد می‌خورد
که هرچه گنج دنیا در روح تو نهفته باشد
اما تو نتوانی
روحت را تصرّف کنی

به چه درد می‌خورد
که هزار شهر را بگردی
اما به راه دل خویش
آگاه نباشی

به چه درد می‌خورد
که صدها هزار یار داشته باشی
اما تو نتوانی
دلت را یار خود کنی

به چه درد می‌خورد
از هرچه مروارید دریاهاست
گردن‌بندی برای دختری ساز کنی
اما تو نتوانی
دل خویش را به او تقدیم کنی​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #5
زن ها به جنگ نمی روند
فقط موقع خداحافطی
با نگاه شان به مردها می گویند
زنده بمانید و برگردید
خانه ایی برای آرام گرفتن
قلبی برای دوست داشتن
و امیدی برای بزرگ شدن
در انتظار شماست
و همه مردها برای برگشتن به خانه است
که می جنگند
حالا یا با خستگی های شان
یا با دشمن​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #6
با هم که باشیم سه تاییم
من ، تو و بوسه
بی هم چهار تاییم
تو با تنهایی
من با رنج​
 
عقب
بالا