شعر مجموعه اشعار رند بازاری| فائزه کاکاحاجی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع faezeh_ka_
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 37
  • بازدیدها بازدیدها 581
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    دوبیتی شعر قالب سپید
  • کاربران تگ شده هیچ

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #31
حال من نگفته پیداست چشم بینا
ماه افتاده به چاه است حوض مینا
عشق وحی موسی ست طور سینا
نقش تو در تار پودست فرش دیبا
 
آخرین ویرایش

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #32
چتر شب
همه جا را پوشانده
در فکر تو ام
چو طفل نوپایی در نوانخانه
اگر می ماندی
سقف می شدی برای خانه
صبح به صبح
آفتاب
می آید م**س.ت و رندانه
امید غم انگیزست
طلوع هوس خیزست
اما نه برای من
نه به حال دیوانه
خنده می زنند
از دور
نزدیک نمی آیند
تا اشک بشود از گونه روانه
دیروز برایت
بافتنی بافتم
بگذار یک روزی بر روی شانه
من می پوسم
تو نمی آیی
بین این جمع، غریب غریبانه
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #33
بر قهر خموشِ ما آیینه نظر نمی کند
در بحبوحه ی زمانه پیری حذر نمی کند
بر رو نیاوردن؟ این ترفندها اثر نمی کند
بدعت لباسی ست جوانی به تن نمی کند
 

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #34
از سر آزادگی بوده هرچه در رهت دادم
از سر دلدادگی بوده هرچه از کفم دادم
 

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #35
اشتباه داشتیم در سر آرزوها
کاشتیم
جیبمان اندوخته نداشت
چراغ خانه‌مان سو نداشت
از خوش‌خیالی ما بود
ولی این خیال برایمان سود نداشت
گردنه ها به تن ما زد
راهی که از آن آمدیم
به گمانم جای هموار نداشت
بر هر بیراهی که سوقمان دادند
دامی بود
ما عمری به عدالت اشتباهی باور داشتیم
که مقصد حتماً جایگاه ما باشد
ما به نزدیک شدنمان به مقصد باور داشتیم
خرافه بود در نظر اول
حال که خوب نمی‌نگریم
خرافه افکار ما بود
با هر آنچه درست می‌پنداشتیم
 
آخرین ویرایش

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #36
از جنگ برگشتم
نه
غنیمتی آوردم
نه حتی
لباس جنگی
اما
تا دلتان بخواهد
آشفتگی آوردم
بارهای نادیدنی آوردم
مغزم را
دستی بگیرد و بیرون بکشد
در سرم تبل جنگی آوردم
سربازانی
بی‌گناه که بر خاک افتاده‌اند
کشتی
کشتی‌های بی‌سرنشین آوردم
خون
در چشم من می‌جوشد
دردی
به بلندای دیوار چین آوردم​
 
آخرین ویرایش

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #37
عاقبت
می سوزی شاپرک
برد با تو
راه دوریست شاپرک.
قلب قصه
از شوربختی تو
شرم نکرد؛
درد تو از غم دنیا کم نکرد.
شاپرک از بر هم زدنِ
بال تو طوفانی شد
که به زندگیِ کوتاه
گل باغ امید رحم نکرد.
تو غریب افتاده ای و
اینجا دام بلاست.
او که می گفت
دنیا دار مکافاتی است،
وقت ظلم
به پر نازک تو رحم نکرد.
 

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,333
امتیازها
16,953
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #38
داغ تو
دلم سوزانده
چو کشتی
که به گل نشسته
و غم
تنها مقصدی است
که از بعد تو جا مانده
صدای دمام می آید
در رویای کوتاهم
شرم بر این تن باد
اگر
از سوگ تو
دست بردارم
 
عقب
بالا