• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم BDY مجموعه دلنوشته‌های لبه‌ای که زمان از آن لغزید | G.ASADI کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع G.ASADI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 23
  • بازدیدها بازدیدها 1,023
  • کاربران تگ شده هیچ

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام آن‌که نگاهش از ترک‌های خاموش نیز می‌گذرد؛
حتی آن‌ها که در سکوت مدفون شده‌اند.

عنوان دلنوشته: لبه‌ای که زمان از آن لغزید.
نام نویسنده: G.ASADI

سطح:‌ سرآمد + رتبه دوم BDY
مقدمه:
چنین پنداشته بودند که سنگ،
آخرین سنگرِ بی‌اعتنایی‌ست.
استوار و محکم، صامت!

بریده از هر لرزشی که زمین را به ناله می‌کشاند.
امّا یک روز..
کسی..
ترکی باریک دید که از میان تمام استقامت‌ها
سر برآورده بود؛
ترکی آنقدر آرام
که انگار سال‌ها منتظر نگاه کسی مانده بود،

تا گم نشود... !...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #2

•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...

1775324839616.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.

خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.

***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #3
هیچ‌کس نمی‌دانست
آغازِ آن ترک
از کجا بود؛
زلزله‌ای قدیمی؟
ضربه‌ای خاموش؟
یا شاید
فقط یک لحظه
که چیزی در دلِ سکوت،
فرو ریخته باشد.
هیچ روایت روشنی نبود؛
فقط همین ردِّ خاموش،
خشک و

بی‌اعتراف!
 
آخرین ویرایش

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #4
[THANKS]روزها،
چون کاروانی بی‌حافظه،
از کنار صخره می‌لغزیدند
و هیچ‌گاه
به توقف نمی‌رسیدند.
خورشید
بارِ گداخته‌ی خود را
بر شانه‌هایش می‌کوبید
و می‌گذشت؛
چنان که انگار
در آن پیکرِ خاموش
هیچ زمزمه‌ای
لایقِ نگاه‌کردن نبود.
اما ژرفای آن هیبتِ خاموش،
پیش‌تر
جایگاهِ صلابت بود؛
و اکنون
در لابه‌لای لایه‌های متروک،
نَفَسگاهی باریک
شکل گرفته بود؛
آنجا که
چیزی
دیگر
هرگز به حالت نخستینش
بازنمی‌گشت.[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #5
[THANKS][/THANKS][THANKS][/thanks][THANKS]هیچ دیدگانی
لحظه‌ی گسست را
درک نکرد.
نه لرزه‌ای،
نه صدایی،
نه هشداری
برای جهان.
در نقطه‌ای بی‌نام
از تقویمِ خاموشی،
در گودیِ زمان،
مهیب‌ترین دگرگونی
در آرامشی مرگ‌گون
فروچکید؛
آن‌چنان بی‌شتاب
که حتی سکوت
فرصتِ حیرت نیافت.
[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #6
[THANKS]آغازش
شاید تنها
تپشی گذرا بود؛
دمی
که فشارهای بی‌صدا
در شالودهٔ سالیان
ناگاه
راهی برای فرار
یافتند.
نه طغیانی رخ داد،
نه نعره‌ای.
فقط
کفرگاهی باریک
در صلب‌ترین لایه‌ها
نقش بست؛
گویی مقاومت
خود
در برابر خویش
شکست خورد.[/THANKS]
 
آخرین ویرایش

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #7
[THANKS][/THANKS][THANKS][/thanks][THANKS]
گاهی شکست‌ها
با حادثه‌های بزرگ نمی‌آیند.
آن‌ها
قطره‌قطره
در دلِ صبر جمع می‌شوند؛
تا جایی که
حتی استوارترین سنگ‌ها
دیگر توانِ نگه‌داشتنشان را ندارند.
و آنگاه،
یک ترکِ باریک
تمامِ آن سال‌ها را

آشکار می‌کند.[/THANKS]
 

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #8
[THANKS]فروریختن‌ها
همیشه با هیاهو نمی‌آیند.
گاهی
در پشتِ پرده‌ی صبر انباشته می‌شوند؛
چکه‌چکه،
نفس‌به‌نفس
تا روزی که
حتی پهلوهای کوه
تابِ نگه‌داشتنشان را
نمی‌یابند.
آنگاه
پینه‌ای نامرئی
همه‌ی آن سال‌ها را
برملا می‌کند؛
در باریک‌ترین خطی
که می‌تواند
سرگذشتِ صبورترین توده‌ها را
لو بدهد[/THANKS]
[THANKS][/thanks][THANKS][/THANKS]
 

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #9
[THANKS]زمان
از کنار سنگ گذشت؛
آن‌گونه که رود
از کنار گودال.
سایه‌های سال،
در قامتِ لحظه‌هایی فرسوده،
بر سطحش خزیدند.
اما زمان،
در شتابِ کورِ خویش،
هرگز
پرسشی در ذهن نیاورد؛
هرگز
درنیافت
در آن سکوتِ ضخیم
چه رخنه‌ای
خانه کرده است.
شاید
زمان
بیش از آن فراری‌ست
که صدای زخم‌های خاموش را
بشنود.[/THANKS]
 

G.ASADI

مدیر بازنشسته ادبیات
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,435
پسندها
45,710
امتیازها
60,573
  • نویسنده موضوع
  • #10
[THANKS][/THANKS][THANKS][/thanks][THANKS]
باران
سقوط کرد.
قطره‌ها
بر پوستِ فرسوده‌ی سنگ نشستند
و بی‌آنکه درنگ کنند،
به دشت بازگشتند.
هیچ رطوبتی
در آن درزِ پنهان
جای نگرفت؛
انگار حتی باران
از ژرفای آن خلأ

هراسان بود.[/THANKS]
 
عقب
بالا