تفسیر شعر تفسیر شعر | شماره 22 اشعار نیما یوشیج

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 23
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
چوک و چوک!… گم

کرده راهش در شب تاریک

شب پره ی ساحل نزدیک

دم به دم می کوبدم بر پشت شیشه.

شب پره ی ساحل نزدیک!

در تلاش تو چه مقصودی است؟

از اطاق من چه می خواهی؟

شب پره ی ساحل نزدیک با من (روی حرفش گنگ) می گوید:

” چه فراوان روشنایی در اطاق توست!

باز کن در بر من

خستگی آورده شب در من.”

به خیالش شب پره ی ساحل نزدیک

هر تنی را می تواند برد هر راهی

راه سوی عافیتگاهی

وز پس هر روشنی ره بر مفری

هست.

چوک و چوک!… در این دل شب کازو این رنج می زاید

پس چرا هر کس به راه من نمی آید…؟​
 

bahar

مدیر بازنشسته شعرکده + کاربرفعال سرگرمی
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
979
پسندها
11,985
امتیازها
29,073
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #2
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد تنهایی و جستجوی نور و امید در شب می‌پردازد. حالا بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

شاعر در ابتدای شعر به صدای “چوک و چوک” اشاره می‌کند که نشانه‌ای از حضور یک شب‌پره (پروانه) است. این شب‌پره در شب تاریک گم شده و نمی‌داند کجا برود. شاعر می‌گوید که او هر لحظه به شیشه‌ی پنجره‌اش ضربه می‌زند.
شاعر از شب‌پره می‌پرسد که هدفش از این تلاش چیست و او چه چیزی از اتاق او می‌خواهد. شب‌پره به او پاسخ می‌دهد که در اتاق او نور و روشنایی زیادی وجود دارد و از او می‌خواهد در را باز کند، زیرا شب برای او خسته‌کننده شده است.

شب‌پره فکر می‌کند که هر کسی می‌تواند با روشنایی به جایی برود و از تاریکی فرار کند. او امیدوار است که با ورود به اتاق شاعر، بتواند از خستگی و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا